ايّها المنكح الثّريّا سهيلا * عمرك اللّه كيف يلتقيان « 1 »
سلطان عثمان متأثّر و رنجيده گشت و اسباب وحشت از فظاظت « 2 » محصّلان مال و شحنگان كورخانى بود « 3 » با اين علّت اضافت گشته . و در آن روزگار از عزّت اسلام ، ملوك اطراف و اصناف اشراف سلطان عثمان را منكر بودندى كه : « سلطان بلاد اسلام مشركى را منقادست و او را جزيت مىدهد . اگر قوّت مقاومت ندارد چرا به سلاطين اسلام تمسّك نمىجويد و ازيشان التماس معاونت و مظاهرت نمىكند ؟ قال اللّه تعالى
الَّذِينَ يَتَّخِذُونَ الْكافِرِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَ يَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً
« 4 »
.
و در آن روزگار شوكت و حشمت و هيبت سلطان در دلها متمكّن گشته بود و عرصهء مملكت او بسطت گرفته و هركس كه اعتزا « 5 » نه به ولاى او داشت و انتما « 6 » نه به حبل هواى او ، مترقّب جواذب حوادث زمانه بود و مترصّد صروف روزگار « 7 » پربهانه . و مخالفت كورخان به قوّت موافقت سلطان ميسّر مىگشت . به نزديك سلطان رسولان فرستاد و در بلاد ماوراءالنّهر اعواد « 8 » منابر به ذكر او معطّر گردانيد و سكّهها را به القاب او روان كرد . و سلطان محمّد چون متوجّه مصافّ قراختاى گشت سلطان عثمان او را به مطاوعت و معاونت ملتزم بود ؛ تا به وقت آنك مراجعت نمود درّى را از صدف سلطنت و بدرى را از فلك سعادت نامزد او كرد و به اتمام عرس « 9 » و سور و استحكام غرس « 10 » نهال مواصلت او را در مصاحبت خود به خوارزم آورد و انواع تنوّقاتى « 11 » كه ميان دو سلطان تواند بود به تقديم رسانيد . و سلطان عثمان چون كار زفاف تمام كرد و به انصراف با مقرّ عزّ خود مايل شد تركان خاتون بر رسم تركان كه بر سبيل اعزاز و اكرام تا مدّت يك سال تمام داماد را با خانهء او نگذارند به مراجعت سلطان عثمان رضا نداد .
تا چون سلطان بر عزم ختاى بار ديگر روان شد و به سمرقند رسيد اهالى و اعيان آن سبب تخلّف و تقاعد سلطان عثمان متردّد گشته بودند و هركس از آن تخلّف تصوّرى
هامش
( 1 ) - ايّها . . . اى كسى كه ستاره ثريا را به عقد ستارهء سهيل در مىآورى ، خدا عمرت دهد ، ( ثريا و سهيل ) چگونه به هم مىرسند ؟ ( از عمر بن ابى ربيعهء قرشى )
( 2 ) - فظاظت : درشت خويى .
( 3 ) - در همه نسخ اين « بود » موجود است و ظاهرا اضافه است . ( مص )
( 4 ) - الّذين . . . آن كسانى كه كافران را بهجاى مؤمنان به دوستى برگزينند آيا نزد كافران عزّت مىطلبند ؟ پس همانا تمامى عزّت از آن خداست . ( نساء 4 / 139 )
( 5 ) - اعتزاء : خود را به كسى نسبت دادن .
( 6 ) - انتماء : نسبت كردن به كسى .
( 7 ) - صروف روزگار : سختيهاى روزگار ، گردش روزگار .
( 8 ) - اعواد : جمع عود .
( 9 ) - عرس : عروسى .
( 10 ) - غرس : كاشتن درخت .
( 11 ) - تنوّق : آراستگى كردن در كار ( آنندراج ) .