بر عقب سلطان فرستاده بود . چون سلطان را نيافتند بازگشتند و به محاصرهء قلاع كه حرم و خزاين او در آنجا بود مشغول گشتند و آن را در مدّت چند روز مستخلص كردند . چون آوازهء هايل آن به سلطان رسيد و بدانست كه حرم او بىحرمت شدهاند و حشم بىحشمت گشته و پسران خرد معرض سيوف شدند و مخدّرات « 1 » در قبضهء استيلاى بيگانگان اسير گشتند و هركس از ربّات حجال « 2 » در دست رجال آمدند و در پنجهء هر گدائى پاىمال گشتند :
فالآن ابرزن خدّا طالما ضربت * على كلاكلها ايدى التّقى كللا « 3 »
و تمامت متعلّقان كه در آن حدود بودند گردن به چنبر تقدير بيرون كردند و پاى به روزن بلا فروشد و در دام عنا « 4 » و كام فنا افتادند و در زمانه افسانه گشتند و از ميان آشنايان بيگانه :
چو بشنيد سلطان سرش خيره گشت * جهان پيش چشم اندرش تيره گشت
كذاك اللّيالى و احداثها * يجدّدن للمرء حالا فحالا « 5 »
درد از دست درمان بشد و آهنگ جان كرد ؛ ممات را بر حياة اختيار كرد و فنا را بر بقا گزين :
فيا موت زر انّ الحياة ذميمة * و يا نفس جدّى انّ دهرك هازل « 6 »
درين قلق « 7 » و اضطراب مىپيچيد و ازين واقعه و مصيبت مىناليد تا جان به حق تسليم كرد و از غصّهء روزگار و شعوذه فلك دوّار بازرست :
سلام على الدّنيا و طيب نعيمها * كأن لم يكن يعقوب فيها بجالس « 8 »
و وقت وفات او يكى در نظم آوردست :
اى در طلب گرهگشائى مرده * در وصل بزاده در جدائى مرده
هامش
( 1 ) - مخدّرات : پردهنشينان ، جمع مخدّره . منظور زنان است .
( 2 ) - ربّات حجال : بانوان حجله ، بانوان حرم . « ربّات » جمع ربّه مؤنث ربّ و نيز به معنى بتى كه به صورت زن باشد .
( 3 ) - فالان . . . پردگيانى كه دير زمانى دستان پرهيز و تقوى اندام ايشان را مستور مىداشت ، هماكنون گونهء خويش بنمودند .
( 4 ) - عناء : سختى .
( 5 ) - كذاك . . . شبها و رويدادهاى آن ، چنان است كه حالى را پس از حالى براى آدمى تجديد مىكند .
( 6 ) - فيا . . . پس اى مرگ ما را درياب كه زندگى نكوهيده است . و اى نفس كوشنده باش كه روزگار تو سر شوخى دارد . ( از ابو العلاء معرّى ) .
( 7 ) - قلق : ناآرامى .
( 8 ) - سلام . . . سلام بر دنيا و پاكى نعمتهايش ، گويى كه هرگز يعقوب [ ليث صفارى ] در آن نزيسته است ( جلوس نكرده است )