بدين موحشات و مشوّشات بر صوب « 1 » اسفرايين با فنون بىنوائى در سه شنبه هفتم ربيع الاوّل سنهء سبع عشرة و ستّمائة « 2 » پاى در راه عراق نهاد و از درد دل و سوز سينه اين غزل مىساخت :
چو زهره وقت صبوح از افق بسازد چنگ * زمانه تيز كند نالهء مرا آهنگ
برد زمانهء ناساز از سرم بيرون * هواى نالهء ناى و نشاط زخمهء چنگ
و ترانه در ويرانهء درون دل پردرد آنك :
هم لذّت وصل يار هم يار نماند * حاصل ز همه جز غم و تيمار نماند
وز قاعدههاى وصل در كوى مراد * تا چشم زديم بر هم آثار نماند
چون به رىّ رسيد ناگاه از ديگر جانب يزك خراسان كه به حقيقت يزك رنج دل بودند در رسيد و خبر داد كه لشكر بيگانه نزديك آمد . بر رأى مبادرت به جانب عراق ندامت و پشيمانى حاصل شد و به يقين شناخت كه تركت الرّأى بالرّىّ « 3 » :
اذا كان الغراب دليل قوم * فناووس المجوس لهم مقيل « 4 »
و از آنجا متوجّه قلعهء فرّزين « 5 » شد . و پسر او سلطان ركن الدّين با سى هزار حشم عراق در پاى آن نشسته بود . چون آوازهء وصول سلطان شنيدند به خدمت سلطان مبادرت نمودند و غبار مواكب او را ذرور « 6 » ديدههاى خود ساختند . و همان روز سلطان ، غياث الدّين و مادرش را با حرمهاى ديگر به قلعهء قارون نزديك تاج الدّين طغان روان كرد .
و رسولى به استحضار ملك هزار سف كه از ملوك قديم لور بود فرستاد و با امراى عراق در تلقّى و دفع خصمان قوى حال مشاورت نمود . امراى عراق صواب در آن دانستند كه پناه با شيران كوه دهند « 7 » و آن را پشت و پناه خود سازند و روى به دفع اعادى آرند .
سلطان به مطالعهء كوه رفت و فرمود كه : « اين جايگاه پناهگاه ما نتواند بود و با لشكر مغول
هامش
( 1 ) - صوب : قصد و آهنگ .
( 2 ) - سال 617 .
( 3 ) - تركت . . . نظر و انديشه را در رىّ ترك نمودم . ( اين عبارت منتسب به ابو مسلم خراسانى است . تاريخ سيستان مىنويسد : « تا به رى آمد ، رأى و خرد آنجا بگذاشت و به همدان شد . » بعدا اين عبارت مثل ساير شده است . )
( 4 ) - اذا . . . هرگاه كلاغ راهنماى قومى شد ، گورستان زرتشتيان خوابگاه آن قوم خواهد بود .
( 5 ) - فرّزين : نام قلعهاى بوده است بر در كرج و كرج شهرى بوده است بر سى فرسخى همدان در طرف جنوب مايل به شرق بر سر راه همدان و اصفهان در نزديكى سلطانآباد حاليّه . ( مص )
( 6 ) - ذرور : داروى سوده كه بر جراحت پاشيده شود يا در چشم ريزند .
( 7 ) - عبارت مقدارى ناشيوا است و در نسخههاى مختلف مقدارى فرق مىكند . فصيح عبارت « برند » است نه « دهند » .