بدين مأمن مقاومت نتوان كرد . » حشم ازين سخن دلشكسته شدند « 1 » . و چون از آنجا به شيب آمد ملك نصرة الدّين هزارسف در رسيد و هم از راه به بارگاه آمد و به هفت موضع زمين بوسه داد . او را تشريف اجلاس ارزانى فرمود . و چون به وثاق « 2 » بازگشت عماد الملك و دوخان را به استشارت تدارك كار مشكل و واقعهء هايل نزديك ملك نصرة الدّين فرستاد . جواب داد كه : « صلاح آنست كه هم درين ساعت بىتفكّر و رويّتى « 3 » كوچ كنيم و كوهى هست ميان فارس و لور « 4 » كه آن را تنگ تكو « 5 » گويند . از معاقل « 6 » آن چون بگذرند ولايت پرنعمت و خصب « 7 » باشد . آنجا رويم و آن را پناه جاى سازيم . از لور و شول « 8 » و فارس صدهزار مرد پياده جمع كنيم و بر تمامت مداخل كوه مرد معيّن ؛ چون لشكر مغول برسد به دلى قوىّ پيش ايشان رويم و كارزارى نيكو بهجاى آريم . و لشكر سلطان نيز كه به يكبارگى رعب و خوف بريشان غالب شدست اگر درين نوبت و وهلت ظفرى يابيم غلبه و قوّت خويش و عجز و ضعف خصمان مشاهده نمايد دلاورتر شوند . »
سلطان فرمود كه : « غرض او ازين رأى مكاشفت « 9 » اتابك فارس است و دفع استيلاى او ، چون ما را از كفايت خصمان كه در پيشاند فراغ اندرون حاصل آيد تدارك كار اتابك را انديشه توان كرد . انديشهء ما آنست كه هم درين حدّ اقامت فرمائيم و به اطراف فرستيم تا لشكرها جمع شوند . » درين انديشه بود كه يزك سلطان از رىّ برسيد به اعلام وصول لشكر مغول و قتل و تاراج رىّ و بر عقب آن لشكر مغول در رسيد و جز اجتماع احزان و كروب « 10 » و تفرّق اهواى قلوب لشكرى « 11 » مرتّب نشد ، و بعد خراب البصرة « 12 » بدانست كه :
كارها را به وقت بايد جست * كار بىوقت سست باشد سست
ملك نصرة الدّين راه خود برگرفت و بازگشت و هركس از لشكر به جائى ديگر رفتند .
و سلطان با پسران متوجّه قلعهء قارون شد . در راه لشكر مغول به دو رسيد . او را نشناختند و
هامش
( 1 ) - دلشكسته شدن : دچار ضعف روحيه شدن . چنان كه گفتهايم ، با معنى متداول امروز فرق مىكند .
( 2 ) - وثاق : خانه .
( 3 ) - رويّت : تفكّر .
( 4 ) - لور : منظور بلاد لرنشين است در استانهاى كهگيلويه و بويراحمد و خوزستان .
( 5 ) - تنگ تكو : تنگهاى مشهور و صعب العبور در استان كهگيلويه و بويراحمد .
( 6 ) - معاقل : پناهگاه ، جمع معقل .
( 7 ) - خصب : فراوانى .
( 8 ) - شول : نام قديم « ممسنى » در استان فارس .
( 9 ) - مكاشفت : آشكارا دشمنى كردن .
( 10 ) - كروب : غمها ، جمع كرب .
( 11 ) - لشكرى : سرباز .
( 12 ) - خراب البصرة : ظاهرا منظور خرابى بصره در حدود سال 250 است كه به صورت مثل در فارسى درآمده .