تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 457

مساهمون:

ص٤٥٧
گوئى اين رباعى از زفان او گفته‌اند :
چون گل بشكفت ساعتى برخيزيم * وز شادى مى ز دست غم بگريزيم باشد كه بهار ديگر اى هم نفسان * گل مىريزد به خاك و ما مى ريزيم
برين موجبات بر مداومت اقداح مدام « 1 » توفّر « 2 » مىنمود و از قداح « 3 » ملام « 4 » توقّى نمىكرد « 5 » . و اصحاب لهو و طرب و ارباب نشاط و عشرت در خدمت او جمع شدند و نديم و مشير او گشتند و جز از معاشرت كارى نمىشناخت و از ترتيب زيور زنان با تربيت مردان نمىپرداخت و از وضع حلل حلايل « 6 » با رفع خلل جلايل « 7 » نمىرسيد . و در آن وقت وزير نيشابور بعد از خواجه شرف الملك ، مجير الملك كافى الدّين عمر رخّى بود - رحمهما اللّه تعالى - نفسى شريف و طبعى لطيف داشت . سيّد سراج الدّين راست وقتى كه او را در مسند وزارت نشاندند :
قالوا وزيركم فاستبشروا عمر ال * كافى من الرّخّ قلت الفوز بالظّفر فالرّخّ ما ان ترى فى سيره عوجا * و العدل ما زال منسوبا الى عمر « 8 »
و چون سلطان در نشابور حاضر بود و از اطراف اصناف خلايق از قوّاد و اصحاب حاجات روى به خدمت او نهادند و مهمّات و مصالح ايشان را كسى كفايت نمىكرد و متحيّر و پريشان مىگشتند ، روزى به جمعيّت بر در سراى مجير الملك جمع شدند و غلبه و آواز برداشتند و تشنيع آغاز نهادند . بيرون آمد و روى بديشان آورد كه : « سخن شما عين صدقست و شكايت بر حقّ ؛ امّا من نيز به نزديك خداوندان حصافت « 9 » معذورم . از كار مصلحت قوّادگى « 10 » با مصلحت قوّاد « 11 » كه روى كاراند « 12 » نمىپردازم و از ترتيب ارزاق خرايد « 13 » با تهذيب اوراق جرايد نمىرسم . چند روزست تا سلطان اشارت فرمودست كه چندين پيرايه از جهت مطاربه « 14 » معدّ كنيم و به هيچ كارى ديگر مشغول
هامش
( 1 ) - مدام : شراب . ( 2 ) - توفّر : حق چيزى يا كسى را كامل دادن . ( 3 ) - قداح : تيرها ، جمع قدح . ( 4 ) - ملام : ملامت‌ها . ( 5 ) - توقّى نمىكرد : پرهيز نمىكرد . ( 6 ) - حلل حلايل : « حلل » جمع حلّه به معنى جامة نو و برد يمانى است و « حلايل » جمع حليله به معنى همسر و زوجه . ( 7 ) - خلل جلايل : مشكلات و معضلات بزرگ . ( 8 ) - قالوا . . . گفتند وزير شما عمر ، از « رخ » كفايت مىكند ، پس شادمان باشيد . گفتم پس اين خود دست‌يابى به پيروزى است . / پس در حركت رخ كجى نمىبينى و عدل همواره به عمر منسوب است . ( در شعر صنعت ايهام به كار رفته است ) . ( 9 ) - حصافت : استوارى خرد . ( 10 ) - قوّادگى : ديّوثى ، زن جلبى . ( 11 ) - قوّاد : اميران لشكر ، جمع قائد . ( 12 ) - روى كار : سرآمد ، زبدهء هر چيز . ( 13 ) - خرايد : زنان دوشيزه ، جمع خريده . ( 14 ) - مطاربه : مطربان .