مىباشند . و سلطان به لب آب ترمد آمد . يزك در رسيد كه بخارا را بگرفتند . و در عقب خبر استخلاص سمرقند بشنيد . درحال چهار تكبير « 1 » بر ملك خواند و عروس پادشاهى را سه طلاق بر گوشهء چادر بست كه رجعت در آن صورت نمىبست و روى در راه نهاد ع : ز نيك و بد انديشه كوتاه كرد ،
لِيَقْضِيَ اللَّهُ أَمْراً كانَ مَفْعُولًا
« 2 »
.
و اغلب لشكر او جماعتى تركان بودند از خيل خويشان مادرش كه ايشان را اورانيان خواندندى . در تضاعيف اين پريشانىها و اثناى اين پراكندگىها قصد پيوستند تا سلطان را بكشند . ازين حال سلطان را يكى اعلام كرد . آن شب خوابگاه بدل فرمود و خرگاه بگذاشت . نيم شبى دست به تير بگشادند . بامداد را از زخم تير خرگاه را چون سوراخهاى غربال ديدند . بدين سبب استشعار « 3 » سلطان زيادت شد و فزع و بيم متضاعف :
هر تير كه از چرخ فلك مىآيد * بر خستهء دلريش نمك مىآيد
و در مسارعت به جانب نشابور تعجيل نمود و به هركجا مىرسيد اهالى آن را بعد از تهديد و وعيد در تحصين قلاع و استحكام رباع « 4 » وصيّت مىكرد تا هراس و ترس در دل مردم يكى هزار مىشد و كار آسان دشوار . و چون به حدّ كلات رسيدند - كه در خابران طوس است - جمعى او را بر آن داشتند كه : « قلعهء كلات را كه دور بالاى « 5 » آن هفت فرسنگ باشد و دو سه مزرعه است در اندرون آن ، عمارت مىبايد فرمود و ذخاير و خزاين در آنجا جمع كرد و عساكر و عشاير را به آنجا نقل ع : تا خود به كجا رسد سرانجام فلك . » بر آن نيز دل قرار نگرفت و بر عزيمت متقدّم . در ثانى عشر صفر سنهء سبع عشرة و ستّمائة « 6 » به نشابور آمد و مصالح ملك را در پس پشت كرد و روى به نشاط و عشرت آورد و به غوانى « 7 » و اغانى « 8 » اشتغال نمود و چون يقين مىشناخت كه افتعال « 9 » زمان غشوم « 10 » و روزگار ظلوم او را با آن نخواهد گذاشت كه قدمى به مراد بردارد يا دمى به خوشدلى برآرد كم غم جهان گرفته بود و مىگفت :
امروز جهان را چو شكر بايد خورد * فردا بينى خون جگر بايد خورد
هامش
( 1 ) - چهار تكبير بر چيزى خواندن : به كنايه يعنى ترك چيزى گفتن است . در اصل خواندن نماز ميّت است كه در مذهب اهل سنّت چهار تكبير و در مذهب اهل شيعه پنج تكبير دارد .
( 2 ) - ليقضى . . . تا كارى كه خدا مقرّر كرده است واقع شود . ( انفال 8 / 42 )
( 3 ) - استشعار : در دل ترسيدن .
( 4 ) - رباع : منازل ، جاىها ، جمع ربع .
( 5 ) - دور بالا : محيط ديوار .
( 6 ) - سال 617 .
( 7 ) - غوانى : زنانى كه بىپيرايه زيبا باشند ، جمع غانيه .
( 8 ) - اغانى : سرودها ، جمع اغنيّة .
( 9 ) - افتعال : فريب دادن .
( 10 ) - غشوم : ستمكار .