فيا لرزام رشّحوا بى مقدّما * الى الموت خوّاضا اليه الكتائبا
اذا همّ القى بين عينيه عزمه * و نكّب عن ذكر العواقب جانبا
و لم يستشر فى امره غير نفسه * و لم يرض الّا قائم السّيف صاحبا « 1 »
تا خويش را به نزديك خدا و خلق معذور كنيم :
ليبلغ عذرا او ينال غنيمة * و مبلغ نفس عذرها مثل منجح « 2 »
اگر دولت يار باشد خود به چوگان توفيق گوى مراد ربوديم و اگر سعادت مساعدت ننمايد نشانهء ملامت مردمان و بندگان بارى نگرديم و زفان طعن در ما نكشند و نگويند كه چندين گاهست تا مال و خراج از ما مىستانند و در وقت كار ما را در كام ناكامى مىنهند . » و به چند نوبت اين معنى تكرار مىنمود و اجازت پدر را انتظار واجب مىشناخت و از خدمت او تخلّف و تقاعد « 3 » نمىنمود و سلطان محمّد از استيلاى خوف و هراس پاس باس « 4 » سخن او نمىكرد و مىگفت :
مده از پى تاج سر را به باد * كه با تاج شاهى ز مادر نزاد
و چنانك رسم بىدولتان باشد رأى پيرانهء پسر را بازيچهاى كودكانه مىشمرد و بدان التفات نمىنمود به علّت آنك هنوز كوكب اقبال در برج هبوط « 5 » وبالست « 7 » و نمىدانست كه :
السّيف اصدق انباء من الكتب * فى حدّه الحدّ بين الجدّ و اللّعب
بيض الصّفائح لا سود الصّحائف فى * متونهنّ جلاء الشّكّ و الرّيب « 6 »
تا عاقبت كار رأى عماد الملك را در مسارعت به جانب عراق اختيار كرد و با عيشى تلخ از بلخ روان شد . و از آنجا يزكى به پنجاب فرستاد تا از حوادث احوال با خبر
هامش
( 1 ) - فيا . . . پس اى [ قبيلهء ] رزام ! براى من كسى را تربيت كن كه به استقبال مرگ برود ، درحالىكه لشكرها به او حمله مىكنند . / هرگاه تصميم گيرد ، عزم و تصميم خود را بين چشمان مىافكند و از ذكر عواقب آن به سختى دورى مىكند ( عزم خود را پيش رو مىآورد و به عاقبت كار نمىانديشد . ) / و در كارش جز با خود مشورت نمىكند و به همدمى جز قبضه شمشير رضايت نمىدهد . ( از سعد بن ناشب از شعراى حماسه سرا )
( 2 ) - ليبلغ . . . تا به عذرى برسد ، يا به غنيمتى دست يابد ، و كسى كه براى خود عذرى بيابد مثل كسى است كه رستگار و پيروز شده است . ( از عروة بن الورد العبسى )
( 3 ) - تقاعد : از كارى بازايستادن .
( 4 ) - بأس : سختى و خشم .
( 5 و 7 ) - هبوط و و بال : هر دو از اصطلاحات نجوم است و به موقعيتها و حالات مختلف سيارگان در بروج مختلف اطلاق مىشود .
( 6 ) - السّيف . . . شمشير در نوشتهها و نامهها در خبر دادن راستگوتر است ، لبهء تيز شمشير مرز ميان جدّ و شوخى است . / سفيدى شمشيرها است كه شك و ريب را از بين مىبرد ، نه سياهى اوراق ( از ابو تمام ) .