تمامت عقلا و بزرگان سرگردان و از گردش روزگار پريشان بودند و هركس بر اندازهء عقل و خرد خود سخنى مىگفتند و مصلحتى مىديدند :
فوق العقول تصرّف الأزمان * ما المرء الّا نهزة الحدثان « 1 »
جماعتى كه به ممارست ايّام مجرّب شده بودند و نيك و بد ديده و در تدبير امور زيادت غورى و فكرى داشتند مىگفتند كه : « كار ماوراءالنّهر از آن گذشت كه درين حالت ضبط آن ممكن شود و حفظ آن بهجاى توان آورد ؛ امّا جهد المقلّى « 2 » بهجاى بايد آورد تا ملك ممالك عراق و خراسان از دست نشود . تمامت لشكرها را كه در هر شهرى و طرفى نشانده آمدست باز مىبايد خواند و خروجى « 3 » عامّ كرد و جيحون را خندقى ساخت و ايشان را نگذاشت كه پاى از آن سوى آب فراتر نهند
فَعَسَى اللَّهُ أَنْ يَأْتِيَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ
« 4 » . » و جمعى نيز مىگفتند كه : « به طرف غزنين مىبايد رفت و آنجا مرد و لشكر جمع كرد ؛ اگر ميسّر شود جواب خصمان توان گفت و الّا بلاد هندوستان را سدّ خود توان ساخت . » سلطان محمّد اين رأى پسنديدهتر داشت . برين عزيمت تا به بلخ بيامد .
و عماد الملك را در آن وقت با تحف و هدايا - پسرش ركن الدّين - به خدمت سلطان فرستاده بود ؛ نيك ممكّن و محترم بود و حلّ و عقد كارها در دست او . هواى خانه و حبّ وطن و آشيانه او را بر آن داشت كه سلطان را رأى زد كه : « نزديك من آن اولاترست كه چون اين جماعت مستولى شدند خويشتن را از ايشان دور تر افكنيم و به جانب عراق رويم و لشكر عراق را جمع كنيم و از سر بصيرت و كثرت اهبت « 5 » و عدّت روى به كار آوريم . » و پسر او سلطان جلال الدّين بدين رايها انكار مىنمود و مىگفت : « رأى آنست كه چندانك ممكنست لشكرها درهم آريم و پيش ايشان بازرويم و اگر سلطان را دل برين قرار نمىگيرد عزيمت عراق را به امضا رساند و لشكرها به من دهد تا من به سر حدّ روم و با آن جماعت دستى بر هم اندازم و سنگى و سبوئى بر هم زنيم « 6 » :
هامش
( 1 ) - فوق . . . دگرگونى زمانه برتر از عقلهاست ، آدمى جز شكارى براى حوادث روزگار نيست .
( 2 ) - جهد المقلّ : كوشش درويش ( مقدار كوششى كه در حدّ تحمّل انسان فقير است ) سعى اندك ، مأخوذ از حديث : « افضل الصدقة جهد المقلّ و ابدا به من تعول » ( احاديث مثنوى . ص 160 )
( 3 ) - خروج : قيام .
( 4 ) - عسى . . . شايد خداوند فتحى پديد آرد يا كارى كند . ( مائده 5 / 52 )
( 5 ) - اهبت : سازوبرگ .
( 6 ) - سنگ و سبو بر هم زدن : ظاهرا به معنى آزمايشى بكنيم به كار رفته است . در لغتنامهء دهخدا آمده است :
« كنايه از نزاع و جدال كردن است كه به كشته شدن يكى از دو طرف انجامد . » و بهعنوان شاهد همين عبارت جهانگشا آمده است .