خصايص لغوى
( به استثناء كلمات تركى و مغولى كه در آخر جلد سوّم درج خواهد شد ) آب ، بر آب : يعنى تند و با شتاب و سريعا : « سوداى خاك شادياخ آتش طمع خام را در وجود او چنان تيز كرد كه بر آب از كرمان بازگشت » . - « بر آب سلطان نيز متوجّه ناحيت بشكين شد » . - « بر آب از بادغيس چون آتش روان شدند » - « ازين خبر سلطان شاه مجانيق را آتش در زد و خاكسار بر آب چون باد روان شد » ( ص 391 ) .
چو آب : به معنى روان و بدون ترديد ظاهرا : « پدرش جواب چو آب مىداد كه خير و شرّ زمان را اندازهاى معيّن است الخ » ( ص 471 ) .
آبراه : يعنى راه آب و مجراى آب ( ص 436 ) .
اتّشاج يا ايشاج : به معنى اشتباك قرابت و اتّصال خويشى ، در كتب لغت معتبره به نظر نرسيد ( ص 565 ) .
احتصان : متحصّن شدن در قلعه ، در كتب لغت معتبره به نظر نرسيد ( ص 435 ) .
اراقت : بول كردن ، يعنى اراقت ماء ( ص 544 - 571 ) .
ازناور : لغت گرجى است به معنى شريف و بزرگ قوم ( ص 502 ) .
باديد : بديد و پديد ( بسيار مكرّر ) .
باز : با : « و آبى كه افتادست باز نان بر نخواهد آمد » يعنى با نان ( ص 435 ) .
باز آنك : يعنى با آنكه و با وجود آنكه ، رجوع به مقدّمهء ج 1 ص 90 ، چون « باز آنك زمان زمستان بود . . . به مدّت سيزده روز از آنجا به مرو آمد » ( ص 557 ) . - « باز آنك كثرت برف از حركت مانع بود . . . امير ارغون بدان التفات نمىنمود » ( ص 558 ) .
- « باز آنك به كرّات رسل به استلانت او مىرفت سر در چنبر طاعت دارى نمىآورد » ( ص 433 ) .
بازين : با اين : « بازين همه سلطان دل از دست نداد » يعنى با اين همه ( ص 480 ) . - « بازين همه روى نگردانيد » ( ص 499 ) .
باقى : در باقى كردن ، گويا به معنى چشم پوشيدن و به دور افكندن و پشت سر افكندن و نحو آن باشد : « آبى سرد خواست و بر سر ريخت يعنى تا بعد ازين گرم سرى در باقى كند » ( ص 515 ) ، شاعر گويد :