خصايص نحوى و صرفى
1 - اضافهء نام صاحب محلّى به خود آن محلّ ( رجوع به مقدّمهء ج 1 ص 93 ) ، مثال :
« علاء الدّين الموت » يعنى پادشاه يا صاحب يا حكمران الموت ، ( ص 297 ) . - « محمود شاه سبزوار » ( ص 576 ، ص 538 ) ، - « نظام الدّين اسفراين و شرف الدّين بسطام » ( ص 545 ) ، « اختيار الدّين ابيورد » ( ص 545 و ص 555 ) . - « خواجه مجد الدّين تبريز » ( ص 563 ) . - « امين الدّين دهستان » . - « سلطان شهاب الدّين غور » ( ص 407 ) . - « عماد الدّين بلخ » ( ص 418 ) .
2 - ادخال باء زايده بر افعال منفيّه ( رجوع به مقدّمهء ج 1 ص 90 ) ، چون « و اللّه كه مثل من بنخواهد نمود چرخ » ( ص 362 - 382 ) . - « گفتم بمرو » يعنى مرو نهى از رفتن ( ص 492 ) .
3 - ادخال باء زائده بر « مى » ، چون « بمىكشد » ( ص 494 ) ، و معروف در اين استعمال عكس اين است يعنى ادخال « مى » بر باء زائده چون « مىبسود » ( ص 497 ) ، و « مىبكاشت » ( ج 1 ص 140 ) .
4 - ارجاع ضمير جمع به اسم مفرد به توهّم معنى جمعيّت ، چون « برگ اشجار از ترك تازى نسيم اسحار ترك علوّ سر دار گرفتند » بهجاى « گرفت » به توهّم معنى برگهاى اشجار ( ص 555 ) . - « آواز مؤذّنان مؤدّيان صلاة را از خواب بيدار مىكردند » بهجاى « مىكرد » به توهّم معنى آوازهاى مؤذّنان ( ص 494 ) .
5 - عكس آن يعنى ارجاع ضمير مفرد به جمع ، چون « وعول وغول او را مىديد از شرم پيادهروى و ترس خويش خود را نگونسار از كمر مىانداخت » يعنى مىديدند و مىانداختند ( ص 495 ) . - « و از جوانب لشكرها درهم آمد » يعنى درهم آمدند ( ص 435 ) . - « قبايل و شعوب مغول بسيارست » ( ج 1 ص 135 ) ، و دو سه سطر بعد : « و در آن وقت قبايل مغول موافق نبودند » .
6 - حذف فعل از جملهء معطوفه به قرينهء فعل جملهء معطوف عليها ، خواه هر دو فعل از يك جنس باشند و اين طريقه اكنون نيز معمول است چون « جان به حق تسليم كرد و از منزل فنا به مرحل بقا كوچ » يعنى كوچ كرد . - « از قطب الدّين نيز ايلچى به اعلام توجّه او به جانب بغداد برسيد و بر عقب قطب الدّين » يعنى بر عقب قطب الدّين برسيد ( ص 358 - 533 ) ، يا از يك جنس نباشند و اين استعمال اكنون