اطلاق مواجب را به نام گويند چندين مرد دارم » يعنى گويد ( ص 134 ) . - « هركس كه آن مجلس را . . . مشاهده مىكردند از غايت اعجاب مىگفتند الخ » ( ص 249 ) . - « هركس از اماكن خود در حركت آمدند » ( ص 94 ) . - « و هركس در آن شيوه فصلى بپرداختند » ( ص 257 ) . - « هركس كه در خدمت او حاضر بودند الخ » ( ص 273 ) . - « و هركس ايلچيان به جوانب روان كردند و . . . تعلّق مىساختند » ( ص 292 ) .
12 - افراد فعل معطوف به فعل جمع مغايب ، مثال : « هر ديهى را چند نوبت كشش و غارت كردند و سالها آن تشويش برداشت » يعنى برداشتند ( ص 182 ) ، « ايلچى مىفرستادند و از وصول چنگز خان اعلام مىكرد و . . . تحذير مىنمود و . . . تشديد مىكرد و هركجا ايلى قبول مىكردند شحنه با التمغا به نشان مىدادند و مىرفت و هركجا كه امتناع مىنمودند آنچ سهل مأخذ بود . . . مىگرفتند و مىكشت » ( ص 221 ) . و نظاير آن نيز در اين كتاب بسيار است « 1 » و اين طريقه در غالب مؤلّفات قدما معمول بوده است .
13 - اضافه نام حكمران يا پادشاه يا صاحب محلّى به خود آن محلّ چون « علاء الدّين الموت » يعنى پادشاه و صاحب الموت ( ص 297 ) . و « اوزار خان الماليغ » ، يعنى حكمران و صاحب الماليغ ( ص 153 ) . و « ارسلان خان قياليغ » به همين معنى ( ص 163 ) ، و اين طريقه نيز در كتب متقدّمين جدّا معمول بوده است از جمله تاريخ طبقات ناصرى للقاضى منهاج الدّين عثمان الجوزجانى و لباب الألباب لنور الدّين العوفى چون : ملك تاج الدّين مكران و ملكشاه و خش و شمس الدّين محمّد باميان و تاج الدّين تمران و ناصر الدّين محمّد مادين يعنى صاحب مكران و صاحب و خش و هكذا « 2 » .
هامش
( 1 ) - از جمله رجوع كنيد به ص 175 ، ص 211 ، ص 228 ، ص 306 .
( 2 ) - رجوع كنيد نيز به حواشى راقم سطور بر لباب الألباب عوفى ج 1 ص 304 .