كيوك خان ظاهر شد » يعنى وفات يافت ( ص 309 ) . - « چون حالت قاآن واقع شد حضرت او [ يعنى جغتاى ] مرجع خلايق شد » يعنى وفات قاآن ( ص 313 ) . - « بعد حالت او خاتون او . . . و اركان دولت بر قرا اقبال نمودند » يعنى بعد از وفات او ( ص 92 ) . و اصل در استعمال كلمهء حالت در اين معنى گويا « حالت ناگزير » بوده است چنان كه از دو مثال ذيل معلوم مىشود : « هنوز سرتاق نرسيده بود كه فرمان حقّ در رسيد و حالت ناگزير واقع شد » ( ص 310 ) . - « چون كيوك خان را حالتى كه ناگزير مخلوقان است پيش آمد » ( ص 92 - 305 ) .
8 - واقعه : به همين معنى يعنى مرگ و وفات ، مثال : « از دختران چنگز خان يكى را نامزد او كرد . سبب واقعهء چنگز خان دختر در توقّف ماند » يعنى به سبب وفات چنگز خان . - « پسر بزرگتر او ماتيكان را در باميان واقعه افتاد » يعنى وفات نمود ( ص 228 س 13 - 14 ) .
9 - آذين : به جاى آيين يعنى قاعده و قانون و رسم و طريقه و زينت و آرايش ، مثال : « و از راه آذين مغول از خانهء بزرگتر پسر اصغر قائممقام پدر باشد » يعنى آيين مغول . - « در ياسا و آذين مغول آنست كه در فصل بهار و تابستان كسى در آب ننشيند » ( ص 262 ) . - « وقت آنك آذين نماز بسته باشند از مكامن گشاده شوند » يعنى آيين نماز . و نظاير آن در اين كتاب بسيار است « 1 » و در نسخ جديده همه جا اين كلمه را به « آيين » تصحيح كردهاند .
10 - مقدّمه : به معنى سابق و پيش از اين ، مثال : « و چون راندگان لشكر او كوچلك و توق تغان بر پيش بودند به كفايت عيث و فساد ايشان لشكر فرستاد چنانك در مقدّمه ذكر آن مثبت است » يعنى سابقا و پيش از اين ( ص 169 ) . و مقصود مقدّمهء كتاب نيست چه حكايت مشاراليها بلافاصله قبل از اين فصل مذكور است و در مقدّمهء كتاب اصلا اثرى از اين فقره نيست . مثال ديگر : « چون در ايّام سلطان تكش سبب ملك عراق منازعتى افتاده بود و تكش لشكر بغداد را منهزم كرده و وزير را كشته چنانك ذكر آن در مقدّمه نوشته آمده است » ( آ 465 ) . يعنى سابقا و پيش از اين نه در مقدّمهء كتاب چه در آنجا اصلا ذكرى از اين مقوله نيست .
11 - ارجاع ضمير جمع به ادات عموم « هر » و « هركس » ، مثال : « هر امير استكثار
هامش
( 1 ) - از جمله رجوع كنيد به ص 93 ، ص 289 ، ص 291 ، ص 301 .