تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
واسطهء سعايت مجد الملك يزدى بر مصنّف كتاب وارد شد تا خلاصى وى از حبس به
هامش
علاء الدّين در رسالهء مجهولة الاسم آتيه كه نيز از تأليفات اوست دو سه مرتبه تسلية الأخوان را به اسم و رسم نام برده و اشاره به مضامين آن يا ابيات مندرجه در آن نموده و آن مضامين و آن ابيات به عينها در اين رسالهء حاضره موجود است از جمله در صفحه 3 از رسالهء آتيه گويد : « چون در رسالهء تسلية الأخوان از احوال تصاريف ملوان شمّه‌اى اعلام رفته است و از عقب آن نواخت و مرحمتى كه بندگى ايلخان فرموده به زبان اقلام گفته الخ » و موضوع رسالهء تسلية الأخوان حاضره عينا همين است بىكم‌وزياد . ديگر در صفحهb12 از رسالهء آتيه گويد : « اى دل به ابياتى كه در تسلية الأخوان ايراد كرده‌اى به رزانت و ثبات خود را در آفاق مشهور كرده‌اى و از جملت آن ابيات اين دو سه بيت است :ترانى ثابتا جأشا اذا ما * جيوش الحادثات عزمن امرا اذا دكّت جبال الصّبر دكّا * ترى منّى فؤادا مستقرا و ان شاهدت فى صبرى فتورا * جعلت عزيمتى للصّبر ازرااكنون شايد گويندت ع : به يك حمله برگشتى از كارزار ، و نامت ننگ گردد در ميان ابناء روزگار . » انتهى باختصار . و در حقيقت در تسلية الأخوان نسخهء حاضره اگرچه عين اين ابيات را ندارد ولى مطلع قصيده‌اى كه اين سه بيت جزء آن است با دو بيت ديگر از همان قصيده را دارد و هي هذه يخاطب اخاه شمس الدّين ( تسلية الأخوان صفحهb227 مصحّحا از روى وصّاف ) :لئن نظر الزّمان الىّ شزرا * فلا تك ضيّقا افديك صدرا و كن باللّه ذا ثقة فانّى * ارى للّه فى ذا الأمر سرّا زمانى ان رمانى لا ابالى * فقد مارسته عسرا و يسراو تمام اين قصيده مخمّسة در وصّاف ص 101 - 102 مسطور است . ديگر در صفحهa35 از رسالهء آتيه گويد : « غرض ازين مقدّمه آنست كه چون در رسالهء تسلية الأخوان دعوى اعتزال و انزوا كردم و عزيمت رغبت متوجّه به جناب جلال و كبريا نموده بر خلاف آن نيّت مباشرت امور دنيا نمودن و ممارست مهامّ ديوانى كردن به حقيقت و يقين نقض پيمان است الخ » و در حقيقت اين مضمون صريح تسلية الأخوان است در چندين موضع از جمله در آخر كتاب كه پس از شرح خلاصى خود از حبس گويد ( تسلية الأخوان صفحهa - b230 ) : « اكنون چون مساعدت سعادت و موافقت توفيق باشد چنان كه در خاطر راسخ است و در نيّت ثابت :بعد ازين دست ما و دامن دوست * پس ازين گوش ما و حلقهء يارهيهات هيهات بعد از اين ع : من از كجا سخن سرّ مملكت ز كجا ، انزوا و اعتزال را كه اختيار رفته است شعار حال و دثار بال خويش خواهد گردانيد و خود مدّت عمر اگر تا دير كشد توان دانست تا چند باشد الخ » . ثانيا آنكه صاحب تاريخ وصّاف و صاحب روضة الصّفا عين وقايع مندرجه در اين رسالهء حاضرهء موجوده را به اسم و رسم از تسلية الأخوان علاء الدّين عطا ملك نقل كرده‌اند و مضامين آن را در كتاب خود تلخيص نموده و مندرجات اين رسالهء حاضره در مضمون و ترتيب به عينها با منقولات وصّاف و روضة الصّفا يكى است طابق النّعل بالنّعل ( رجوع كنيد به وصّاف ص 96 - 102 و روضة الصّفا اواسط جلد پنجم ) . - چون كاترمر و شفر به خصوص اين اخير را در باب اين رساله سهوها روى داده است و از مستشرقين اروپا ظاهرا تاكنون كسى از وجود اين رساله در كتابخانهء ملّى پاريس اطّلاع ندارد اينست كه اندكى در وصف اين رساله بسط داديم . اميد است كه خوانندگان ما را معذور خواهند داشت .