در مقبرهء چرنداب دفن نمودند « 1 » . و سلطان احمد خواجه هارون بن شمس الدّين برادرزادهء وى را به جاى او به حكومت بغداد فرستاد « 2 » .
تتمّهء سرگذشت اين خانواده را از قتل شمس الدّين جوينى بعد از جلوس ارغون و قتل ساير اعضاى اين خانواده و استيصال ايشان بالتّمام چون از ما نحن فيه خارج است از ذكر آن در اين ديباچه صرفنظر نموده فقط در ضمن فصل آتى اشارهاى اجمالى بدان مىكنيم و براى تفصيل وقايع خوانندگان را به كتب مبسوطهء تاريخ حوالت مىنمائيم .
شمّهاى از احوال خانوادهء مصنّف به طريق اجمال
برادر مصنّف شمس الدّين محمّد جوينى ، در اواخر عهد هولاكو و در تمام سلطنت دو پسرش اباقا و تكودار معروف به سلطان احمد يعنى قريب بيست و دو سال ( سنهء 661 - 683 ) وزير اعظم و شخص اوّل مملكت بود و زمام حلّ و عقد جميع ممالك واقعه در غربى جيحون كه در تصرّف اعقاب تولى بود يعنى ايران و روم و قسمتى از هند و شام به دست او بود . و جز پادشاه هيچ دستى بالاى دست او نه و ثروت او به جائى رسيد كه روزى يك تومان ( يعنى ده هزار دينار ) حاصل املاك او بودى « 3 » . و ترجمهء حال و حكايات جود و كرم و هنرپرورى و شعر دوستى وى در كتب مبسوطهء تاريخ مشروحا مسطور است و اينجا موضع تفصيل آن نيست . و بالأخره پس از يك عمر سعادت و عزّت در چهارم شعبان سنهء ششصد و هشتاد و سه در نزديكى اهر ( در قراجهداغ حاليّهء آذربايجان ) به فرمان ارغون بن اباقا بن هولاكو به قتل رسيد « 4 » . و چهار پسر او يحيى و فرج اللّه و مسعود و اتابك را نيز پس از اندك مدّتى بر عقب پدر فرستادند « 5 » . و نوادهء او على پسر خواجه بهاء الدّين بن شمس الدّين را در سنهء 688 در كاشان به قتل رسانيدند و مدفن او زيارتگاهى معتبر شد « 6 » . و برادر اين علىّ - محمود - از خوف به علّت خفقان مبتلى گشت و در آخر عهد كيخاتو وفات يافت « 7 » . و منصور پسر علاء الدّين عطا ملك را در
هامش
( 1 ) - وصّاف ص 142 - 143 .
( 2 ) - جامع التّواريخ نسخهء مذكوره ، صفحه 317 ، و ابو الفدا در حوادث سنهء 680 و غيرهما .
( 3 ) - تاريخ گزيده طبع ادوارد برون ص 584 .
( 4 ) - جامع التّواريخ ايضا ، صفحهb324 ، و تاريخ وصّاف ص 140 - 143 و تاريخ گزيده طبع ادوارد برون ص 586 .
( 5 ) - وصّاف ص 142 .
( 6 ) - جامع التّواريخ ايضا ، صفحهa326 .
( 7 ) - ايضا .