عذر بر او تنگ شد بخشيان « 1 » توينى ( ظ - توينى « 2 » ) و جماعت قامان « 3 » اشارت كردند تا هر تعويذ و رقيه كه يافته بودند در آب آغاشتند . آنگه آب آن بيفشردند تا عصارهء آن را درآشامد تا شرّ سحر به او لاحق گردد . از شرب آن امتناع نمود . آن امتناع خود دفع شرّ او را دوائى نافع بود و بىتدبير خصمان تقديرى موافق و ناجع . و بدان سبب به نزديك مغولان محقّق شد كه سحر بوده است . چون حديث سحر بر او درست شد فرمان شد كه او را به خصمان سپارند تا او را به ياسا رسانند « 4 » .
چون خبر تسليم او در ميان لشكر مستفيض شد افواج مغول از كبار و صغار و اقوام ديگر از چند فرسنگ قوم قوم مىرسيدند دم به دم متعاقب برسان تشنه به آب و بيمار بر عافيت به خون او تشنه با هريك تيغى افراخته و آذرى افروخته . از روى مجاملت و مدارائى كه پيوسته بر طبيعت غالب بود عزم جزم كرده بودم كه جرم او را به تجاوز مكافات كنم . نفس امّاره دل را گفت : « معلوم است كه عموم خلايق اين اقليم را از وجود اين شرير چه مايه ضرر و فساد است ، توقّف و فكر چندين در كار او نه در خور است . از ياران مشفق بشنو و فرصت از دست مده و به زارى و عجز او فريفته مباش . او همان است كه در زمان گذشته در غرقاب هلاكت افتاده بود . به همين عجز و جزع نمودن تو و برادرت بر او رحم آورديد و او را خلاص داديد و امروز از آن تاريخ بيست و اند سال است تا مشمول انعام و شفقت شما بوده است و به مقدار خدشهء شوكى از شما آزارى نديد و مكافات . اين بود كه مشاهده افتاد و كرد آنچه كرد . جز فساد از او چه توقّع توان داشت ع : من جرّب المجرّب حلّت به النّدامه « 5 » . » اين معنى با دل نهانى مىگفت و بزرگان مشفق نيز از تكرار امثال اين نصايح كه گفته بودند و در دل اثر نكرده به خشم به يكسو نشسته و بيگانگان نيز تير ملام روان كرده و غلبهء بسيار از مغول و طوايف مختلف منتظر آنكه به كدام دم از دم او دواى غصّه سازند بلكه برادران و خويشان او از اين تراخى كه مىافتاد مشوّش بودند و مىگفتند فى التّأخير آفات « 6 » . و همچنان دل متردّد بود و طبيعت اصلى به عفو و صفح او مايل و زبان خلايق به تعجيل در دفع شرّ او قايل . عاقبت كار چون
هامش
( 1 ) - بخشى به لغت مغولى به معنى كشيش و رئيس مذهبى بتپرستان يعنى پيروان بودا است ( رجوع كنيد به حاشيهء مفصّل كاترمر بر جامع التّواريخ طبع خود او ص 184 - 199 ) .
( 2 ) - رجوع كنيد به ص 117 و 152 از جهانگشاى متن مطبوع حاضر .
( 3 ) - رجوع كنيد به ص 151 از جهانگشاى متن حاضر .
( 4 ) - رسالهء مذكوره ، صفحهb37 .
( 5 ) - رسالهء مذكوره ، صفحهa38 .
( 6 ) - ايضا ، صفحهb38 .