تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 47

مساهمون:

ص٤٧
گرفته بودند و خود تصرّف نموده به خزانه نرسانيده به موقف عرض ايلخانى تقرير افتاد . به عاجل الحال به ردّ اموال يرليغ نفاذ يافت « 1 » و فرمان شد تا امراى بزرگ [ سونجاق و اوروق « 2 » ] يارغوى آن بدارند « 3 » . به حبس آن جماعت اشارت كردند و بر امتعه و اقمشهء آن اشقيا ختم نهادند و شروع در بحث و تفتيش نمودند . و بعد از آن به دو سه روز خيمه‌اى نصب كردند و مسروقات قماشات از جواهر و ثياب و ذهبيّات و فضّيّات بدان خيمه نقل نمودند . چون به حضور ايلخان از كيفيّت اصل آن پرسيدند زبان آن شقىّ [ يعنى مجد الملك ] را قوّت حركت جواب نماند و مجال انكار نداشت . چون اعتراف خصم شاهد كار گشت ايلخان سيورغاميشى فرمود و به ردّ قماشات اشارت كرد . عرضه افتاد كه : « هرچه يافته‌ايم از اوّل تا آخر همه از مبارّ و صدقات ايلخانى بوده است و آنچه اكنون حاصل شد هم از يمن فرّ دولت روزافزون است . و در اين قوريلتاى همايون به رسم نثار تمكينى نبود ، اين‌قدر هرچند پر زشت و خوار است خزانه‌داران بر بندگان ديگر به تفريق كنند « 4 » . » [ و اشارت كرد تا تمامت را تاراج دادند ] « 5 » . چون امرا از اين كار فارغ شدند ادراج « 6 » تعاويذ و رقى را كه در ميان اقمشه در كيسهء كمر او يافته بودند بعضى از آن بر كاغذ به خطوط زرد و سرخ و بعضى بر پوست پيشانى شير نوشته به لغت عبرى و غير آن . و به نزديك مغول آن شيوه به غايت هايل باشد و اى بسا خلق كه به امثال چنين امور هلاك شدند . آن حال را در بحث انداختند . چون مجال
هامش
( 1 ) - ايضا ، صb36 . ( 2 ) - جامع التّواريخ نسخهء كتابخانهء ملّى پاريس( Suppl . pers . 209 )صفحهb316 . ( 3 ) - در جامع التّواريخ كيفيّت مغضوب شدن مجد الملك را اين‌طور تقرير مىكند : « [ سلطان احمد ] ايلچيان به همدان فرستاد تا صاحب علاء الدّين كه محبوس بود و مجد الملك را حاضر گردانيدند و مربّى مجد الملك پيش احمد يسوبوقا پسر الياجو آقا بود و همان وحشت قديم با خواجه شمس الدّين آغاز نهاد و نزديك بود كه ديگر بار اشراف ممالك به وى حواله رود . صاحب شمس الدّين به ارمنى خاتون [ زوجهء سلطان احمد ] التجا نمود و به تربيت او برقرار سابق معتبر تمام شد و جمعى را برانگيخت تا غمز مجد الملك مىكردند و از وى به راست و دروغ نقل‌ها مىكردند . مجد الملك در اثناء آن حال به خدمت شهزاده ارغون پيغام فرستاد كه من اينجو [ يعنى غلام و بنده ] توام و صاحب ديوان پدرت را زهر داد و بكشت و چون مىداند كه من بر آن حال وقوف يافته‌ام قصد جان من مىكند ، اگر حادثه‌اى افتد شاهزاده واقف باشد كه بدين سبب است . برادرزادهء مجد الملك سعد الدّين لقب بر آن حال مطّلع بود و در آن روزها به واسطهء آنكه مجد الملك او را از خزانه‌دارى خود جهت ظهور خيانتى معزول گردانيده بود رنجيده در هر گوشه مىگرديد . طايفهء اصحاب صاحب او را بفريفتند و به خدمت صاحب بردند . او را به استيفاء عراق وعده داد و فى الحال دلدارىها كرد تا بيامد و تقرير كرد كه مجد الملك را دل با شاهزاده ارغون يكى است و ايلچى به بندگى او فرستاد . . . فرمان شد تا امراى بزرگ سونجاق و اوروق يارغوى مجد الملك بپرسند الخ » ( جامع التّواريخ ايضا ، صفحهb316 ) . ( 4 ) - رسالهء مذكور ، صفحهa37 . ( 5 ) - جامع التّواريخ ، ايضا . ( 6 ) - جمع درج .
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 47 | عطا ملك جوينى