حال كنند تا چنان كه خواهند دروغها راست كنند و باطل را در لباس حقّ جلوه دهند « 1 » .
ايلخان چون به تفرّس شاهانه بشناخت كه سخنهاى ايشان كذب و افتراست از مقرّبان حضرت يكى را نامزد فرمود به استحضار من و آن جماعت كه از زبان ايشان روايت كرده بودند تا هم بحث و استكشاف آن در اردو رود ، چون جماعت اضداد در مصاحبت ايلچى به بغداد رسيدند انديشه كردند كه اگر من مطلق العنان باشم ديگرى به دانهء فريب ايشان به دام نيايد . بسيار جدّ نمودند و سعىها ساختند و وعدهء حكومت بغداد در ذهن اين ايلچى مقصور كردند تا با تزويرات ايشان يار شد و باز شيوهء تشديد و توكيل بر دست گرفتند و در اين نوبت خود قصد جانى بود و از مالى در دست چيزى نمانده بود كه به اتّفاق آن استدراك كارى در تصوّر آيد « 2 » . فىالجمله مدّت يك ماه در بغداد به وعدهء امروز و فردا ايلچيان را نگاه مىداشتند و اوباش و عوامّ النّاس را از هر گوشهاى بيرون مىكشيدند باشد كه احاديث زور را مسلسل كنند و شهود مفتريان مسجّل . چون از اين صنف مصنّفى نيافتند دو سه عرب را كه به اتّفاق شحنگان و امراى مغول به اسم پيكى به يكى از مشايخ عرب و امراى عرب به هر وقت فرستاده بوديم حاضر آوردند تا به تخويف و ترغيب اين جماعت را مصدّق اكاذيب خود كنند . و حقيقت حال آن بود كه در اوّل اين سال [ سنهء 680 ] به موت بندقدار « 3 » مخالفت ميان امراى مصرى ظاهر شده بود .
سنقر اشقر با جمعى ديگر از امراء اتراك بحرى به يكسو زده و عيسى بن مهنّا امير اعراب شام و بيروت با او متّفق گرديده و الفىّ « 4 » كه امروز بر آن ديار مسلّط است در دمشق مستعدّ كارزار او شده . در اثناء اين خبر رسيد كه يك فوج از اتراك بحرى كه موج لشكر مصرى ايشان را به ساحل فرات انداخته بود به قرب عانه و حديثه رسيدهاند . بر سبيل احتياط و استكشاف از بواطن نيّات ايشان كه پيوسته به مكر و خديعت بر امور بزرگ اقدام نموده بودند رسولى فرستاده بوديم و سنقر اشقر و امير عيسى را به ايلى و متابعت بندگى حضرت ترغيب نموده . چون انهزام ايشان از پيش الفى مقارن وصول رسول ما اتّفاق افتاده بود به غايت مبتهج و شاد شدند و امير عيسى در صحبت رسول برادر
هامش
( 1 ) - ايضا ، صفحهa4 .
( 2 ) - ايضا ، صفحهb5 .
( 3 ) - يعنى الملك الظّاهر بيبرس رجوع كنيد به ص 34 حاشيهء 5 .
( 4 ) - يعنى الملك المنصور سيف الدّين قلاوون الصّالحى المعروف بالألفىّ از سلاطين مصر معروف به مماليك بحريّه . و چون در ابتداى امر امير علاء الدّين آقسنقر او را به هزار دينار خريده بود لهذا معروف به ألفىّ شد . مدّت سلطنتش از رجب سنهء 678 ذىالقعده 689 يازده سال و چيزى بود ( نهاية الأرب للنّويرى ج 29 صفحهb105 -a - b145 ،( Arabe 1578.