آخر الأمر چون حال برين جمله مشاهده كردند هرچه بود از جزو و كلّ برداشتند و به بندگى حضرت شتافتند و احوال عرضه داشتند . در اثناى سخن پادشاهزادگان و خواتين برخاستند و چوك زدند « 1 » و تربيتى را كه سابقا به كرّات در صباح و مساء فرموده بودند باز تازه كردند به تخصيص از خواتين بولوغون خاتون « 2 » و از شاهزادگان قونقوراتاى « 3 » . پادشاه اجابت فرمود و در روز پنجشنبه چهارم رمضان سنهء ثمانين و ستّمائة « 4 » ، به نواخت خروج از مضايق قيد و حبس مشمول و مخصوص شدم . »
اينجا رسالهء تسلية الأخوان ختم مىشود ، و وقايع از اينجا به بعد ملخّص است از رسالهء ديگرى از تأليفات مصنّف كه نام آن معلوم نيست و مندرجات آن متمّم تسلية الأخوان و بلافاصله دنبالهء همان رشته است چنان كه سابق مذكور شد « 5 » . و هي هذه :
« چون جماعت اعدا « 6 » هر تير مكيدت كه در جعبهء تزوير داشتند بيفكندند و از مدفونات و مودعات اموال موهوم ترشّحى پيدا نشد و آفريدهاى از او « 7 » شكايتى نگفت و گناهى بر او ثابت نگشت ، از سيّئات افعال و اكاذيب اقوال خود ترسان بودند و از كرده و گفته هراسان و بدين سبب باز مفسدان خلوتنشينى آغاز كردند و بعد از فكر طويل بر آن قرار نهادند تا به مكاتبت و مراسلت ملوك مصر و شام عرض ما را آلوده كنند و مزاج ايلخانى را ازين رهگذر متغيّر سازند « 8 » . پس به جماعتى از ياران مقرّر و شهود مزوّر محتاج شدند و از اهل فساد تفتيش بسيار نمودند . بالاخره جمعى از مفسدان نصارى در آن تزوير با ايشان همدم شدند و دو سه تن از بىسر و پايان نيز به هوس اكتناز اموال وسوسهء ابليس قبول كردند . فىالجمله بر عقب مواكب ايلخانى تا خانقين برفتند و دستور كيدها كه با خود تعبيه كرده بودند عرض دادند به اميد آنكه هم محصّلان مال بحث اين
هامش
( 1 ) - چوك زدن يعنى زانو خم كردن كه نزد مغول علامت نهايت تعظيم و احترام است : « ضربوا جوك و هو الخدمة عندهم و كيفيّته ان يبرك الرّجل منهم على احدى ركبتيه و يشير بمرفقه الى الأرض و هذه الخدمة عندهم غاية التّعظيم ( نهاية الأرب للنّويرى ج 26 نقله عنه كاترمر فى حواشى جامع التّواريخ ص 323 ) .
( 2 ) - از زنهاى بسيار محبوب اباقا ( جامع التّواريخ نسخهء كتابخانهء ملّى پاريسSuppl . Pers . 209صفحهb296 .
( 3 ) - برادر اباقا كه برادر ديگرش تكودار معروف به سلطان احمد بعد از جلوس ، او را به قتل رسانيد در سنهء 682 ( ايضا ، صفحهa318 ) .
( 4 ) - تسلية الأخوان صفحهb229 .
( 5 ) - چنان كه سابق گفتيم يك نسخه از اين رساله كه در ذيل جهانگشاى نسخهء ز نوشته شده است در كتابخانهء ملّى پاريس موجود است .( Suppl . pers . 206 ff . 1 b - 41 b ).
( 6 ) - يعنى مجد الملك و اعوان وى .
( 7 ) - همينطور است در رسالهء مذكوره صفحهa3 به لفظ غايب ، و مقصود خود مصنّف است .
( 8 ) - رسالهء مذكوره ، صفحهb3 .