تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣

حكايت سعايت مجد الملك يزدى و اختلال احوال مصنّف در اواخر عمر

در اواخر سلطنت ابقا اين خانوادهء نجيب مبتلى به بليّهء سعايت مجد الملك يزدى گشتند و به زودى خانمان ايشان جميعا در سر آن كار تباه شد و اكثر ايشان عرضهء تيغ مغول گرديدند و مجد الملك خود نيز در اين كار سر بداد و شرح اين واقعه اجمالا از قرار ذيل است : مجد الملك شخصى بود از اهل يزد و پدرش را صفىّ الملك گفتندى و وزارت اتابكان يزد كردى و وى خود ملازم خواجه بهاء الدّين محمّد پسر خواجه شمس الدّين جوينى بود در اصفهان و از آنجا خود را به خدمت خواجه شمس الدّين انداخت و خواجه او را تربيت كرده دو سه نوبت به كارهاى بزرگ موسوم گردانيد « 1 » . از جمله يك نوبت به شمارهء « 2 » گرجستان فرستاد و چون در مخايل او اعتماد تفرّس نمىكرد در مراعات جانب او اهمال مىنمود . مجد الملك را بر آن حال وقوف افتاد و اجازت خواسته به يزد رفت و از آنجا ديگرباره به خدمت خواجه بهاء الدّين پيوست و به وسيلهء او خواجه شمس الدّين او را به عملى به روم فرستاد و چون مراجعت كرد ملازم خواجه شمس الدّين بود . روزى اتّفاقا مجد الدّين بن الأثير كه نايب صاحب علاء الدّين عطا ملك بود با او همراه شد و در اثناى صحبت حكايت شوكت و عظمت پادشاه و لشكر مصر و بسيارى اهبت و عدّت ايشان مىكرد . مجد الملك آن را دست‌آويز كرده به نزد ييسو بوقا گورگان رفت و تقرير كرد كه نايب علاء الدّين برادر شمس الدّين صاحب ديوان به مواضعهء هر دو برادر با مصريان يكيست و منتظر آنند تا از آنجا بدين ديار آيند و مملكت بغداد بديشان تسليم كنند . ييسو بوقا گورگان آن سخن را به اباقا خان بگفت . فرمان شد تا مجد الدّين بن الأثير را بگرفتند و تعذيب كردند و بيشتر از پانصد چوب بر وى زدند ثابت نشد . او را به خواجه شمس الدّين صاحب ديوان سپردند . خواجه چون از خبث فطرت مجد الملك آگاه شد خواست تا به هر وسيله‌اى كه ممكن است دل وى را به دست آرد . لهذا فرمان حكومت سيواس را به نام مجد الملك صادر نمود و چون بر قلّت منال او وقوف يافت يك بالش زر و لعلى ثمين و براتى به مبلغ ده هزار دينار به نام او بر صاحب روم نوشت و مجد الملك چون بر مثل آن حركت اقدام نموده بود انديشه‌مند مىبود . از آن جهت ملازم ييسو بوقا گورگان شد و در قصد و ايذاء خواجه شمس الدّين و خواجه علاء الدّين به اقصى الغاية مىكوشيد و انتظار فرصتى مىكرد « 3 » .
هامش
( 1 ) - جامع التّواريخ نسخهء كتابخانهء ملّى پاريس صفحهa312 به بعد( Suppel . pers . 209 ). ( 2 ) - يعنى سرشمارى و احصائيّه ( 3 ) - جامع التّواريخ ايضا ، صفحهb312 .