مجد الملك به مساعدت امير طغاجار و نايب او صدر الدّين زنجانى در مسلخ حمّام به خدمت اباقا رسيد و آنچه شهزاده ارغون گفته بود وى مع الزّيادة به عرض رسانيد .
اباقا خان از صاحب ديوان به خشم رفت و به تمامت ممالك ايلچيان فرستاد تا نوّاب او را گرفته با دفاتر حاضر گردانند تا در حضور اباقا خان به تدقيق و تحقيق كشف آن حال رود .
صاحب ديوان التجا و استعانت به اولجاى خاتون « 1 » برد و حجّتى نوشت كه تمامت املاك و اسباب كه درين مدّت خريده است حقّ پادشاه است . اولجاى خاتون بر سر آن حجّت حال او عرضه داشت و تربيت كرد و اباقا خان را بر سر عنايت آورد و صاحب ديوان را از آن ورطه خلاص داد . و يرليغ روانه داشتند كه ايلچيان بازگردند و نوّاب صاحب را تعرّض نرسانند . مجد الملك نوميد شد و اوتوكى « 2 » نوشت كه : « چون پادشاه صاحب ديوان را سيورغاميشى « 3 » فرمود او بنده را يك زمان امان ندهد . اميدوار است كه پادشاه بنده را به اميرى از امراء دولت سپارد تا دفع شرّ صاحب از وى مىكند يا فرمان شود كه بنده از اين ملك برود . » اباقا در جواب فرمود كه : « اگرچه صاحب ديوان را سيورغاميشى كردم
هامش
به موغان و ارّان » ( تاريخ سلطان اولجايتو لعبد اللّه بن علىّ الكاشانى صفحهa31 از نسخهء كتابخانهء ملّى پاريس ،( Suppl . pers . 1419 ,.
« ذكر خبر مدينة قنغرلام ( ن - قنعرلام ) و تسمّى السّلطانيّة ، هذه المدينة كان غازان قد شرع فى انشائها و اهتمّ بامرها فهلك قبل اتمامها فامر خذابندا بالاهتمام بعمارتها و هي مدينة بالقرب من قلعة كركروه ( ؟ ) على عشرة مراحل من مدينة تبريز و وصلت الينا الأخبار فى سنه ثلث عشرة و سبعمائة انّها كملت و سكنت » ( نهاية الأرب فى فنون الأدب لأحمد بن عبد الوهّاب القرشىّ النويرىّ ، ج 25 صفحهb67 از نسخهء كتابخانهء ملّى پاريس( Arabe 1577 ,.
« و مات [ خذابندا ] بمدينته الّتى انشأها و سمّاها السّلطانيّة فى ارض قنغرلان ( ن - صغرلان ) بالقرب من قزوين » ( المنهل الصّافى لأبى المحاسن يوسف بن تغرى بردى ج 5 صفحهb104 از نسخهء كتابخانهء ملّى پاريس( Arabe 2072 ,.
صاحب تاريخ وصّاف در قصيدهاى در مدح اولجايتو گويد :بر اقاليم جهان يافت شرف قنغرالانگ * تا كه شد تختگه پادشه روى زمين( وصّاف طبع طهران ص 548 ) .
و كاترمر اين كلمه را يعنى شروياز را در متن نفهميده لهذا آن را « تبريز » خوانده است ( « كنوز مشرقيّه » ص 229 س 1 ) .
( 1 ) - زوجهء هولاكو و مادر منكو تيمور بود و بعد از وفات هولاكو به رسم منكر مغول به پسرش اباقا خان رسيد ( جامع التّواريخ نسخهء مذكوره ، صفحهa271 ،b272 ،b296 ) .
( 2 ) - اوتوك طومار وقايع و سرگذشت را خوانند چنان كه در وصّاف گويد چند اوتوك نوشت يعنى طومار ( كتاب عدن ) .
( 3 ) - سيورغاميشى : پيشكش ، هديه .