وادى غير ذى زرع بود مبدّل به مزارع سبز و خرّم و درختان سر درهم گرديد . و رباطى « 1 » به مشهد امير المؤمنين علىّ در نجف بساخت « 2 » . و طولى نكشيد كه بغداد و عراق عرب كه از صدمهء تاختوتاز مغول به كلّى ويران شده بود به سرعت روى به آبادى گذارد و مردم به كشت و زرع اشتغال نمودند و دخل عراق مضاعف گرديد و بلاد و قرى معمور شد « 3 » به حدّى كه گويند بغداد در زمان حكومت عطا ملك به مراتب آبادتر و معمورتر از ايّام خلفا گرديد « 4 » .
وقتى جاثليق « 5 » نصاراى نسطوريّه در بغداد موسوم به دنها يكى از نصارى را كه مدّتى بود اسلام آورده بود توقيف نمود و خواست تا او را در دجله غرق نمايد . مردم بغداد بر علاء الدّين شوريدند . علاء الدّين چندين مرتبه رؤساى بلد را به نزد جاثليق فرستاد و خواهش نمود كه آن شخص نومسلمان را تسليم ايشان نمايد . جاثليق امتناع نمود . اهالى بغداد اجماع نموده درهاى خانهء جاثليق را آتش زدند و از ديوارهاى خانه بالا رفته به قصد آنكه او را گرفته قطعهقطعه نمايند . علاء الدّين فىالفور جمعى از گماشتگان خود را فرستاد تا جاثليق را از درى مخفى كه مشرف بر دجله بود وارد قصر وى نمودند و بدين طريق او را از مرگ نجات داد « 6 » .
دو سه سال بعد از اين واقعه روزى عطا ملك سواره عبور مىنمود . ناگاه چند تن از ملاحده بر وى حمله كرده او را چندين زخم خنجر زدند ولى زخمها مهلك نبود و به زودى معالجه شد و ملاحده را فىالفور توقيف كرده قطعهقطعه نمودند « 7 » .
روى هم رفته مدّت حكمرانى علاء الدّين عطا ملك در بغداد قريب بيست و چهار سال
هامش
( 1 ) - رباط به علاوهء معنى كاروانسراى معروف يكى به معنى موضعى است كه صلحا و صوفيّه در آن مسكن نمايند مانند خانقاه ، و ديگر موضعى كه فقرا از طلّاب و غيرهم در آن منزل كنند مانند زاويه ( قاموس لين ) . و مقصود در اينجا يكى از اين دو معنى اخير است .
( 2 ) - تاريخ الإسلام للذّهبى نسخهء موزهء بريطانيّه صفحهb6( Or . 1540 ). - شفر در جلد دوّم از « قطعات منتخبهء فارسى » ص 139 س 23 - 27 از قسمت فرانسوى كتاب مشهد علىّ را در اينجا شهر مشهد معروف واقع در خراسان توهّم كرده است و آن سهو واضح است .
( 3 ) - تاريخ الإسلام ايضا .
( 4 ) - ايضا .
( 5 ) - رئيس كشيشان نصارى را در ممالك شرقيّه به خصوص رئيس نسطوريّه را جاثليق( Catholique )مىگفتهاند .
( 6 ) - تاريخ عامّ ابو الفرج بن العبرى از نصاراى يعقوبيّه ساكن مراغه و از معاصرين عطا ملك كه به زبان سريانى نوشته است( Bar - Hebraeus , Chronicon Syriacum )و اين فقره را كاترمر از او نقل نموده است در « كنوز مشرقيّه » ص 225 - 226 .
( 7 ) - تاريخ سريانى سابق الذّكر لابن العبرى به نقل كاترمر از او در « كنوز مشرقيّه » ص 226 .