تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 27

مساهمون:

ص٢٧
اشتغال داشت و بالاخره اهل قلعه مجبور به تسليم شدند ، عطا ملك را از جانب هولاكو فرمان شد تا يرليغى متضمّن شرايط صلح و تسليم اهل قلعه بر وفق ملتمس خود ايشان نوشته به اندرون قلعه به نزد ركن الدّين خورشاه آخرين اسماعيليّهء الموت فرستادند « 1 » . بعد از فتح الموت و استيصال اسماعيليّه در سنهء 654 « 2 » عطا ملك به ملاحظهء آنكه مبادا كتابخانهء الموت كه صيت آن در اقطار شايع بود عرضهء تلف و غارت گردد و آن آثار نفيسه به كلّى از ميان برود به محضر هولاكو عرضه داشت كه نفايس كتب الموت را تضييع نتوان كرد . هولاكو آن سخن را پسنديده « 3 » فرمان داد تا علاء الدّين به قلعه رفته مستودعات خزانه و مستجمعات كتابخانهء ايشان را كه از عهد حسن صبّاح تا آن وقت قريب صد و هفتاد سال بود متدرّجا فراهم آورده بودند در مطالعه آورد و آنچه لايق خاصّهء پادشاه باشد جدا كند « 4 » . مصنّف به مطالعهء كتابخانه و خزانهء ايشان رفته آنچه مصاحف و نفايس كتب و آلات نجومى رصدخانه بود « 5 » استخراج كرده باقى كتب را كه متعلّق به اصول يا فروع مذهب ايشان بود به اقرار خود تماما بسوخت « 6 » . و از جمله كتبى كه مصنّف از كتابخانهء مذكوره استخراج كرده و خوش‌بختانه آن را نسوخته است كتابى بوده مشتمل بر وقايع احوال
هامش
( 1 ) - صفحه 708 . ( 2 ) - صفحه 776 . ( 3 ) - صفحه 777 . ( 4 ) - صفحه 735 . ( 5 ) - ( صفحه 777 - 735 ) كاترمر در « كنوز مشرقيّه » ص 224 عبارت جهانگشاى را در اينجا كه حقيقة موهم است درست ملتفت نشده و چنين گمان كرده است كه مصنّف آلات نجومى را نيز سوزانيد و آن سهو است . ( 6 ) - به واسطهء اهمّيّت مقام مناسب چنان است كه عين عبارت جهانگشاى راجع بدين فقرات در اينجا نقل شود و آن در دو موضع است ، اوّل در صفحه 735 از اين قرار : « چون حقّ تعالى به واسطهء عزيمت و حركت پادشاه‌زادهء گيتى هولاكو قلاع و رباع آن ملاعين قلع كرد و شرّ ايشان دفع ، وقت فتح الموت فرمان نفاذ يافت كه مؤلّف اين كتاب بر مستودعات خزانه و مستجمعات كتابخانه مطّلع گردد تا آنچه لايق خاصّ باشد مستخرج كند . غرض آنست كه چون به مطالعهء كتابخانه كه از سالها باز جمع كرده بودند مىرفت از كثرت اباطيل فضول و اضاليل اصول در مذهب و عقيدت ايشان كه با مصاحف مجيد و انواع كتب نفيس ممتزج كرده بودند و نيك و بد را باهم مسح ( ؟ ) گردانيده آنچه مصاحف و نفايس كتب بود بر منوال يخرج الحىّ من الميّت از آن ميان استخراج مىرفت . مجلّدى كتاب يافت مشتمل بر احوال وقايع حسن صبّاح كه ايشان آن را سرگذشت سيّدنا خوانند . آنچ مقصود بود و مناسب سياقت اين تاريخ نقل افتاد » انتهى . موضع دوّم در صفحه 777 ازاين‌قرار : « و به وقتى كه در پاى لمّسر بودم بر هوس مطالعهء كتابخانه كه صيت آن در اقطار شايع بود عرضه داشتم كه نفايس كتب الموت را تضييع نتوان كرد . پادشاه آن سخن را پسنديده فرمود و اشارت راند تا به مطالعهء آن رفتم و آنچ يافتم از مصاحف و نفايس كتب بر مثال يخرج الحىّ من الميّت بيرون آوردم و آلات رصد از كراسىّ و كتاب الحلق و اسطرلابهاى تامّ و نصفى و آلات ديگر كه موجود بود ، و باقى آنچ تعلّق به ضلالت و غوايت ايشان داشت كه نه به منقول مستند بود و نه به معقول معتمد بسوختم » - انتهى .
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 27 | عطا ملك جوينى