مثل آنك گوشت بسمل نكنند « 1 » و به روز در آبروان ننشينند و نظراى « 2 » اين . و ياساى گوسفند از مذبح شرعى ناكشتن به همه ممالك بفرستادند و در خراسان مدّتى گوسفند را كسى ظاهرا نكشت و مسلمانان را بر اكل مردار تكليف مىنمودند . و چون حالت « 3 » قاآن واقع شد حضرت او مرجع خلايق شد و از دور و نزديك متوجّه خدمت او شدند .
مدّتى تمادى نگرفت تا مرضى صعب ظاهر شد چنانك علّت « 4 » بر مداوا غالب آمد . و وزير او از اتراك ، هجير نام شخصى بود كه در آخر عهد او فرا خاسته بود و كارهاى ملك فرا پيش گرفته . در علّت مرض او با طبيب مجد الدّين در معالجت مبالغت مىكرد و اشفاق « 5 » و حفاوت « 6 » مىنمود . و چون قضا نازل شد خاتون بزرگتر او يسلون ايشان هر دو را با فرندان « 7 » بفرمود تا بكشتند . و امير حبش عميد كه از عهد آنك ماوراءالنّهر مستخلص شده بود به خدمت جغتاى متّصل گشته بود و منصب وزارت يافته در خدمت خاتون برقرار متمكّن شد . و شاعريست او را « سديد اعور شاعر » گويند . روز عيدى بر حسب حال بيتى چند گفته است و تخلّص به امير حبش عميد كرده :
روشنت گشت كه اين تيره جهان دام بلاست * خبرت شد كه جهان عشوه دهى داو « 8 » دغاست
قُرْچى « 9 » و كيتول « 10 » و لشكر جرّاره چه سود * چون اجل تاختن آورد و گرفت از چپ و راست
آنك در آب نمىرفت كسى از بيمش * غرقهء بحر محيط است كه بس با پهناست
و جغتاى را پسران و نوادگان بسيار بودند ؛ امّا در آن وقت كه پسر بزرگتر او ماتيكان را در باميان واقعه افتاد « 11 » و « قرا « 12 » » هم در آن حالت در وجود آمد « 13 » ، چنگز خان و بعد ازو قاآن و جغتاى ولايت عهد و جايگاه جغتاى به دو نامزد كرده بودند . بنا بر آن اساس بعد حالت
هامش
( 1 ) - بسمل كردن : گفتن بسم اللّه هنگام ذبح .
( 2 ) - نظرا : جمع نظير .
( 3 ) - حالت : مرگ .
( 4 ) - علّت : بيمارى .
( 5 ) - اشفاق : مهربانى كردن .
( 6 ) - حفاوت : مهربانى .
( 7 ) - فرندان : در نسخ ب د ه آمده : با تمامت فرزندان و متعلّقان .
( 8 ) - داو : فريب ( دهخدا ) .
( 9 ) - قرچى : يعنى قورچى به معنى سلاحدار .
( 10 ) - بلوشه گويد اين كلمه را بايد « كيتول » خواند كه يكى از اشكال « كوتوال » است يعنى نگهبان قلعه . اين احتمال خيلى قريب به صواب است . ( مص )
( 11 ) - يعنى وفات كرد .
( 12 ) - يعنى قراهولاكو بن ماتيكان بن جغتاى كه به قرااغول معروف است .
( 13 ) - يعنى به دنيا آمد .