او « 1 » خاتون او « يسلون » و حبش عميد الملك و اركان دولت بر « قرا » اقبال نمودند . و چون كيوك خان را به خانى برداشتند سبب « 2 » مصادقتى كه داشت با ييسو كه پسر صلبى جغتاى بود فرمود كه با وجود پسر نواده چگونه وليعهد باشد ؟ ييسو را در مملكت او نشاند و حلّ و عقد كارهاى ملك ايشان به دست او داد . و ييسو دايما به شرب مشغول بود ؛ هشيارى ندانستى و مستى . عادت داشتى از بام تا شام شراب خوردى . چون او متمكّن شد با حبش عميد سبب موافقت او با « قرا » در خشم بود و قاصد او « 3 » . در اوّل حالت « 4 » حبش عميد پسران خود را به پسران جغتاى داده بود و هريك را به يكى از پادشاهزادگان نامزد كرده . و بهاء الدّين مرغينانى را سبب فضل و دانش در مقابل پسران مىداشت « 5 » به خدمت ييسو داده بود . چون « 6 » سبب قدمت خدمت به نسبت كار ، او نيز متمكّن و منصب وزارت ييسو به دو مفوّض شد . و حبش عميد مصروف گشت . هرچند امير امام بهاء الدّين مراسم و آداب حرمت به تقديم مىرسانيد و چند نوبت ييسو را از قصد كلّى كه با حبش عميد داشت منع كرد امّا كينهء قديم در دل امير حبش عميد بود تا به وقت فرصت سينه را تشفّى داد . و ييسو برقرار بود . بعد ما كه منكو قاآن بر سرير خانى نشست و ييسو موافق آن نبود جاى ييسو برقرا - به حكم وصيّتى كه در سابقه رفته بود - مسلّم داشت و او را به انواع عواطف مخصوص كرده بازگردانيد . در راه وعدهاى كه ناگزيرست نگذاشت كه به اردوى خويش رسد « 7 » . جاى او بر پسر او مقرّر فرمود و چون او هنوز كودك بود مقاليد « 8 » حكم در دست خاتون [ او ] « 9 » اورقينه نهاد . چون به اردوى خويش رسيد ييسو نيز در آن نزديكى به اجازت با تو با خانه رسيده بود . او را نيز اجل امان نداد « 10 » . و امير حبش عميد و پسر او ناصر الدّين در خدمت خاتون باز متمكّن گشتند . و در آن وقت
هامش
( 1 ) - يعنى بعد از وفات جغتاى .
( 2 ) - سبب : به سبب .
( 3 ) - يعنى قصد كشتن او را داشت .
( 4 ) - حالت : مرگ .
( 5 ) - سوء تأليف ، يعنى جغتاى بهاء الدّين را به سبب فضل و دانش در مقابل پسران حبش عميد مىداشت و او را به خدمتگزارى پسر خود ييسو داده بود . ( مص )
( 6 ) - اين « چون » جملهء جواب ندارد و بيشتر به معنى تأكيد از قبيل « بارى » ، « خلاصه » و نحو ذلك به كار مىرود . رجوع كنيد به ص 121 از متن مرحوم قزوينى جلد 3 .
( 7 ) - يعنى فوت كرد .
( 8 ) - مقاليد : كليدها ، جمع مقلاد .
( 9 ) - يعنى خاتون قراهولاكو .
( 10 ) - به تصريح رشيد الدّين فضل اللّه اورقنه خاتون زوجهء قراهولاكو بعد از آنكه شوهرش در راه وفات نمود ييسو بن جغتاى را به حكم منكو قاآن بكشت و خود به جاى شوهر مدّت ده سال پادشاهى الوس جغتاى را نمود . ( جامع التّواريخ طبع بلوشه ص 175 ، 184 - 193 ) . ( مص )