نمودند . به حدود بلغار پادشاهزادگان به يكديگر رسيدند . زمين از كثرت جنود در بانگ و خروش آمد و از غلبه و جوش جيوش ، وحوش و سباع مدهوش گشت . به ابتدا شهر بلغار را كه به مناعت موضع و عدد بسيار در آفاق مشهور بود به قهر و قسر « 1 » بگرفتند و اسوة بامثالها « 2 » خلق آن را بكشتند و اسير راندند . و از آنجا متوجّه بلاد روس گشتند و اطراف آن را مستخلص كردند تا شهر مكس كه خلق آن به عدد مور و ملخ بود و جوانب به غياض « 3 » و بيشه ملتفّ « 4 » بود چنانك مار را از ميان گذر نبود . به اتّفاق پادشاهزادگان بر جانبهاى آن بايستادند و به ابتدا از هر سويى در پهناى آنك سه چهار گردون « 5 » بر مقابل يكديگر روان شود راه ساختند و مجانيق بر بارهء آن نهادند . در مدّت چند روز در آن شهر جز هم نام آن نگذاشتند و غنايم بسيار يافتند . و فرمان رسانيدند تا گوشهاى راست مردم باز كردند ؛ دويست و هفتاد هزار گوش در شمار آمد . و از آنجا پادشاهزادگان عزم مراجعت كردند .
ذكر خيل « كلار » و « باشغرد »
چون روس و قفچاق و آلان نيز نيست گشتند و كلار و باشغرد بر ملّت « 6 » نصارى اقوام بسيار بودند - و ايشان را مىگويند متّصل فرنگاند - باتو عزيمت استيصال ايشان مقرّر كرد و بر آن نيّت لشكرها ترتيب داد . چون سال نو شد روان گشت . و آن جماعت به كثرت عدد و شوكت بأس « 7 » و محكمى آلت مغرور بودند . چون آوازهء حركت باتو بشنيدند ايشان نيز در حركت آمدند با چهارصد هزار سوار كه هريك در جنگ نامدار بودند و گريز را عار دانند . باتو برادر خود شيبقان را با ده هزار مرد بر سبيل يزك و طلايه « 8 » در مقدّمه بفرستاد تا عدد ايشان ببينند و از حدّ شوكت و قوّت ايشان خبرى فرستند . به حكم فرمان رفت و بعد از يك هفته بازآمد و خبر داد كه ايشان اضعاف لشكر مغولاند همه مردان نقار « 9 » و كارزار . چون لشكرها به يكديگر نزديك رسيدند باتو بر پشتهاى رفت و يك شبانروز با كس سخن نگفت و تضرّع و زارى مىكرد و مسلمانان را بفرمود تا ايشان نيز به
هامش
( 1 ) - قسر : به ستم كسى را به كارى واداشتن ، اجبار .
( 2 ) - به پيروى از امثال ايشان .
( 3 ) - غياض : بيشهها ، جمع غيضه .
( 4 ) - ملتفّ : درهم پيچيده ، انبوه .
( 5 ) - گردون : ارابه .
( 6 ) - ملّت : مذهب و آئين .
( 7 ) - بأس : خشم ، سختى ، دليرى .
( 8 ) - يزك و طلايه : هر دو به يك معنى هستند : پيشروان لشكر جهت تجسّس .
( 9 ) - نقار : ستيز و دشمنى .