اتّفاق جمع شدند و دعاها گفتند . و روز ديگر ساز جنگ كردند . و آبى بزرگ در ميان بود .
شبانه لشكرى بفرستاد و ازين جانب لشكر باتو بر آب عبره كردند . و شيبقان برادر باتو به نفس خويش در ميان حرب آمد و حملههاى متواتر كرد و لشكر خصم چون قوىّ بودند از جاى نجنبيدند . و آن لشكر از پس ايشان درآمد . شيبقان با تمامت لشكر به يكبار حمله كردند و روى بر سراپردهء ايشان نهادند و به شمشير طنابهاى خيمه پاره كردند . چون سراپردهها انداختند لشكر كلار دلشكسته شد « 1 » و منهزم گشت و از آن لشكر بيش كس نجست . و آن ولايتها نيز مستخلص گشت و از جمله كارهاى عظيم و جنگهاى سخت يكى اين بود .
ذكر جغتاى
جغتاى خانى بود با تهوّر و غلبه و سياست و خشونت . چون بلاد ماوراءالنّهر و تركستان مستخلص گشت ، محطّ رحال او و اولاد و لشكر او از سمرقند تا كنار بيشباليغ بود ؛ مواضعى نزه « 2 » رايق ، منزلگاه ملوك را لايق « 3 » . مربع و مصيف « 4 » آن الماليغ و قوناس بود كه در بهار و تابستان با بستان ارم مشابهت داشتى و گوهاى « 5 » بزرگ كه ايشان كول خوانند جهت اجتماع مرغان آبى در حدود او ساخته . و ديهى نيز بنا فرمود نام آن قتلغ . پاييز و زمستان در « مراورل ؟ ؟ ؟ ايلا « 6 » » روزگار گذرانيدى و از ابتدا تا انتها [ ى ] مراحل انبارهاى اطعمه و اشربه ترتيب داده و او دايما به تماشا و عشرت و معاشرت با پرىچهرگان خوش طلعت اشتغال داشتى . و حشم او از بيم ياسا و سياست او چنان مضبوط بودى كه كسى در عهد او چندانك در جوار لشكر او بودى هيچ راهگذرى را به طلايه و پاس احتياج نيفتادى و چنانك در مبالغت گويند طشت زر بر سر نهاده عورتى را تنها بيم و ترس نبودى « 7 » . و ياساهاى باريك كه بر امثال مردم تازيك تكليف ما لا يطاق بودى دادى ؛
هامش
( 1 ) - دلشكسته شدن : روحيه از دست دادن ، رجوع كنيد به « بازگردان تاريخ بيهقى » تأليف نگارنده ، انتشارات دستان ، ص 121 .
( 2 ) - محطّ رحال : محل فرودآمدن بارها .
( 3 ) - رايق : پسنديده .
( 4 ) - مربع : منزلگاه بهارى .
( 5 ) - گو : گودال ، حفره .
( 6 ) - تصحيح اين كلمه براى مرحوم قزوينى ممكن نشده است .
( 7 ) - اين عبارت را در مواقع نظم و امنيّت مىگويند :ز عدل تست كه نرگس به تيرهشب در دشت * نهاده بر سر پيوسته طشت زر دارد( مسعود سعد )