كه « قرا » بازگرديد « 1 » سبب انتقامى كه از بهاء الدّين مرغينانى داشت او را با مال و اولاد به حبش عميد داد . در آن ساعت كه او را بگرفتند و به قيد دو شاخ « 2 » بربست اين رباعى بگفت :
آنها كه متاع عمر خود بر بستند * از محنت و رنج اين جهانى رستند
بشكست تن من از گناه بسيار * زان بود كه اين شكسته را بربستند
و بر سبيل استعطاف « 3 » اين رباعى ديگر هم بفرستاد :
شاها ز من آنچ پود و تارست بگير * ور جان منت نيز بكارست بگير
جانيست بهلبرسيده و صدر بهشت « 4 » * زين هر دو كدام اختيارست بگير
و چون ديد كه هيچ حيله نافع نيست و تضرّع و توجّع « 5 » فايدهاى نداد ، اين دو بيت بگفت و نزديك حبش عميد فرستاد :
با دشمن و دوست عيش خوش كردم و رفت « 6 » * وين رخت حياة زير كش « 7 » كردم و رفت
دست اجلم داد حَب مسهل روح * صد لعنت نقد بر حبش كردم و رفت
بفرمود تا او را در ميان نمدى پيچيدند و شكل آنك نمد مالند اعضا و اجزاى او را ريزه كردند .
در شهور سنهء تسع و اربعين و ستّمائة « 8 » به وقت آنك از اردوى غايمش مراجعت افتاده بود در خدمت امير ارغون نزديك ييسو رفت « 9 » . چون به خدمت امير امام بهاء الدّين رسيدم درحال پيش از آنك زفان به سخنى ديگر بگشاده بود بدين بيت ابتدا كرد كه :
انّ السّرىّ اذا سرا فبنفسه * و ابن السّرىّ اذا سرا اسراهما « 10 »
و او را « 11 » به نظر اكرام و اعزاز مخصوص گردانيد . و او با علوّ انتساب شرف اكتساب
هامش
( 1 ) - اين مخالف است با آنچه در چند سطر پيش گفت و همچنين با جامع التّواريخ طبع بلوشه ص 175 ، 184 - 193 كه قرا قبل از آنكه به اردوى خود برسد در راه وفات نمود . ( مص )
( 2 ) - دو شاخ : چوبى دو شاخ كه بهعنوان شكنجه بر مجرمان مىنهادند .
( 3 ) - استعطاف : طلب مهربانى .
( 4 ) - نسخه ج : تهيست .
( 5 ) - توجّع : ناليدن .
( 6 ) - يعنى رفتم .
( 7 ) - كش : بغل .
( 8 ) - سال 649 .
( 9 ) - يعنى رفتم ( عطا ملك جوينى ) .
( 10 ) - انّ . . . رودخانه وقتى جارى مىشود به تنهايى جارى مىشود ، درحالىكه شبرو هنگامى كه مىرود هر دو را حركت مىدهد . ( هم خود را و هم شب را )
( 11 ) - يعنى من را ( عطا ملك جوينى ) .