امور و مصالح برقرار تمشيت « 1 » مىدهد و يرليغ مىنويسد .
و از آنجا پادشاهزادگان بر عزيمت استعداد قوريلتاى هريك روى به اردوهاى خود نهادند و تيمور نيز با خدمت « 2 » خواجه و ناقو برفت و از اتّفاق پادشاهزادگان بر جلوس مبارك منكو اعلام كرد . او را از خطّ بازدادن و با آن قيم موافقت نمودن بازخواست كردند و قصد آنكه بر سمت ممرّ منكو قاآن كمينى سازند و تير غدر را از شست بىادبى گشاد دهند . چون بخت بيدار و هم پشت و يار بود و اقبال همنشين و دولت مساعد و فضل بارى - جلّت نعماؤه و كثرت آلاؤه « 3 » - قرين و همم خلايق ناصر و معين ، تا به وقتى كه آن جماعت خبر يافتند از مكامن « 4 » و مضايق گذشته بود . آن انديشه در اندرون نگاه داشتند و برقرار « 5 » ، مصلحتى كه پيش مىآمد ساخته مىكردند « 6 » ؛ هرچند زيادت كارى نبود جز از معاملت با تجّار و اطلاق وجوهات در مقدّمه بر نواحى و امصار و تواتر ايلچيان و محصّلان ناهموار « 7 » . و بيشتر اوقات خود غايمش با قامان « 8 » خلوت داشتى و به استعمال خيالات و خرافات آن جماعت اشتغال . و خواجه و ناقو را جدا جدا بر خلاف مادر دو حضرت شد و در يك مقام سه حاكم . و از جوانب ديگر پادشاهزادگان بر وفق مراد سوداها مىكردند و اكابر و معارف نواحى بر وفق هوى به هركسى تعلّق مىساخت « 9 » . و امور غايمش و پسران او سبب مخالفت با يكديگر و مجاذبت با خويشان بزرگتر از ضبط بيرون شد و آرا و تدابير از منهج صواب تحرّى « 10 » كرد . و امير جينقاى در كار عاجز و سرگردان شد و چون سخن و نصيحت او را در سمع عقل ايشان جاى نبود پسران از روى صبى « 11 » به رأى خود مستبدّ بودند و غايمش بر وفق هوى ردع « 12 » اهل صواب را مستعدّ :
شيئان يعجز ذو الرّياضة عنهما * رأى النّساء و امرة الصّبيان
امّا النّساء فميلهنّ الى الهوى * و اخو الصّبى يجرى به غير عنان « 13 »
43
هامش
( 1 ) - تمشيت : جارى كردن .
( 2 ) - يعنى به نزد .
( 3 ) - جلّت . . . نعمتهاى او بزرگ و فراوان است .
( 4 ) - مكامن : كمينگاهها ، جمع مكمن .
( 5 ) - برقرار : مطابق معمول .
( 6 ) - ساخته مىكردند : آماده مىكردند .
( 7 ) - محصّلان ناهموار : ظاهرا يعنى تحصيلكنندگان بىنظم يا خشن ماليات .
( 8 ) - قام : ساحر .
( 9 ) - تعلّق ساختن : تجاوز و تعدّى .
( 10 ) - تحرّى : قصد كردن . چندان مناسبتى با مقام ندارد . ( مص )
( 11 ) - صبى : بر وزن رضا به معنى كودكى .
( 12 ) - ردع : منع نمودن ، دفع .
( 13 ) - شيئان . . . دو چيز است كه اهل رياضت از آنها عاجز و درمانده است : يكى رأى زنان و [ ديگرى ] فرماندهى كودكان . / امّا رأى زنان به خاطر آنكه ميل آنها به هوا و هوس است و كودك [ به سبب آنكه كارهايش ] بدون قيدوبند است . ( از حسين بن على المروروذى است ، معاصر سامانيه )