اقليمى و قومى چون كوه جنس جنس نهاده بودند . اركان دولت عرضه داشتند كه : « حمل و نقل آن تعذّرى دارد ؛ به خزانهء قراقورم نقل آن واجبست . » فرمود كه : « محافظت آن زحمت است و فايدهاى حاصل نه ؛ بر لشكر و حاضران خدمت قسمت كنند . » روزها قسمت كردند و به تمامت ايلهاى دست راست و چپ برسانيدند چنانك كودكى بىبهره نماند و بر جماعتى كه از دور و نزديك آمده بودند از خواجه و غلام همچنين . عاقبت از آنچ موجود بود ثلثى به خرج نشد . بار ديگر برين منوال بخش كردند و عاقبت بسيار ديگر بماند . روزى از اردو بيامد و بر آن اموال بگذشت فرمود كه شما را گفتهام كه تمامت آن را بر لشكر و رعيّت بخش كنيد . عرضه داشتند كه : « بقاياى قسمت است بعد ما كه دو نوبت هركسى حظّى وافر يافتند . » فرمود كه هركس در آن ساعت حاضر بود آنچ توانست در ربود .
و آن سال در آن مشتاة « 1 » بگذرانيد تا چون سال نو شد و باز جهان از خنكى زمستان برست و جمرات « 2 » خوش بيفتاد و روى زمين خلعت ملوّن بهار پوشيد و اشجار و اغصان به تازگى « 3 » آب بركشيد « 4 » و بادهاى لواقح « 5 » وزيدن گرفت و هوا چون هواى دلدار خوش شد و بساتين چون رخسار خواتين آبدار گشت و پرندگان و چرندگان هم جفت گشتند و ياران يكدل و رفيقان يك تو « 6 » انتهاز « 7 » ايّام طرب را پيش از آنك خزان در پيش آيد بىخواب و خوفت اين بيت را دستور ساختند :
خيز اى ببرده مهر تو آرام ياسمين * تا عشرتى كنيم به هنگام ياسمين
گلها چنيم از رخ گلرنگ بوستان * ميها خوريم بر لب مى فام ياسمين
كيوك خان عزيمت حركت به تصميم رسانيد و از مقرّ سرير مملكت انتهاض « 8 » كرد و به هركجا رسيدى كه مزرعهاى بودى يا جمعى را ديدى فرمودى تا ايشان را چندان بالش و جامه دادندى كه از ذلّ فقر و فاقه برستندى .
و برين نسق و هيئت با فرط باس و هيبت متوجّه بلاد غربى بود . چون به حدّ سمرقند رسيد كه از آنجا تا بيشباليغ يك هفته راه باشد اجل موعود فرا رسيد و چندان مهلت
هامش
( 1 ) - مشتاة : منزلگاه زمستانى ، قشلاق .
( 2 ) - جمرات : جمع جمره . تف زمين ، حرارت و بخارى كه در آخر زمستان از زير زمين برمىخيزد .
( 3 ) - به تازگى : دوباره .
( 4 ) - آب بركشيد : پرآب و طراوت شدند .
( 5 ) - بادهاى لواقح : بادهايى كه درختان را بارور مىكنند .
( 6 ) - يك تو : يكرنگ .
( 7 ) - انتهاز : غنيمت شمردن .
( 8 ) - انتهاض : حركت كردن .