تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
نداد كه قدم از آن مقام فراتر نهد . از بلعجب‌بازى فلك جافى اى بسا اميدها كه وافى « 1 » نشد . نه سطوت و صولت مانع آمد و نه لشكر و عدّت وازع « 2 » توانست گشت . عجب‌تر آنك چندانك مشاهده مىرود و امثال اين معاينه ، هيچ‌گونه تنبيهى حاصل نيست بلك شره « 3 » و حرص هر روز در زيادت است و غلبهء نهمت « 4 » هر ساعت استيلا بيشتر دارد و پند اين گوياى نه به زفان مانع نه و نصيحت او را در گوش عقل قبول رادع « 5 » نه :
جهان هزمان « 6 » همىگويد كه دل در من نبندى به * تو خود مىپند ننيوشى ازين گوياى ناگويا چه جوئى مهر بدمهرى كزو بىجان شد اسكندر * چه بازى عشق با يارى كزو بىملك شد دارا نمىبينى تو هر ساعت كزين سيماب‌گون خيمه * چه بازيها برون آرد همى اين پير خوش سيما

ذكر احوال اغول‌غايمش خاتون « 7 » و پسران او

چون كيوك خان را حالتى « 8 » كه ناگزير مخلوقان است پيش آمد و چنانك رسم و معهود ايشانست كه به هر وقت كه پادشاه را حادثه‌اى افتد راه‌ها بسته شود بسته شد . و ياسا رفت كه هركس به موضعى كه رسيده باشد به آبادان و خراب نزول كند . و بعد از تسكين سوز واقعه ، ايلچيان به نزديك سرقويتىبيكى و « باتو » به اعلام اين حالت روان كرد « 9 » . و بعد از اقتداح « 10 » آرا و استشارت با مقرّبان ملك در مراجعت به اردوى قاآن يا مسارعت به جانب قوناق و ايميل كه اردوى قديم كيوك خان بود بر وفق ميل نفس به جانب ايميل در حركت آمد « 11 » . و سرقويتىبيكى او را چنانك رسم معهود است با نصايح و تسلّى جامه و
هامش
( 1 ) - وافى : صادق ، وفاكننده به عهد . ( 2 ) - وازع : بازدارنده . ( 3 ) - شره : حرص . ( 4 ) - نهمت : غايت آرزو . ( 5 ) - رادع : مانع . معنى جمله : حرص هر روزافزون‌تر مىشود و اين وقايع بىزبان مانع آن حرص نيست و عقل‌ها پند آن وقايع را مبنى بر قبول موانع حرص نمىپذيرند . ( عبارت سوء تأليف دارد ) ( 6 ) - هزمان : هر زمان . ( 7 ) - همسر كيوك خان بن اوكتاىقاآن بن چنگيز خان و مادر دو پسر او خواجه و ناقو . ( 8 ) - حالت : مرگ . ( 9 ) - فاعل « روان كرد » اغول‌غايمش خاتون است . ( 10 ) - اقتداح : انديشيدن در مورد كارى . ( 11 ) - يعنى اغول‌غايمش خاتون .