نداد كه قدم از آن مقام فراتر نهد . از بلعجببازى فلك جافى اى بسا اميدها كه وافى « 1 » نشد . نه سطوت و صولت مانع آمد و نه لشكر و عدّت وازع « 2 » توانست گشت . عجبتر آنك چندانك مشاهده مىرود و امثال اين معاينه ، هيچگونه تنبيهى حاصل نيست بلك شره « 3 » و حرص هر روز در زيادت است و غلبهء نهمت « 4 » هر ساعت استيلا بيشتر دارد و پند اين گوياى نه به زفان مانع نه و نصيحت او را در گوش عقل قبول رادع « 5 » نه :
جهان هزمان « 6 » همىگويد كه دل در من نبندى به * تو خود مىپند ننيوشى ازين گوياى ناگويا
چه جوئى مهر بدمهرى كزو بىجان شد اسكندر * چه بازى عشق با يارى كزو بىملك شد دارا
نمىبينى تو هر ساعت كزين سيمابگون خيمه * چه بازيها برون آرد همى اين پير خوش سيما
ذكر احوال اغولغايمش خاتون « 7 » و پسران او
چون كيوك خان را حالتى « 8 » كه ناگزير مخلوقان است پيش آمد و چنانك رسم و معهود ايشانست كه به هر وقت كه پادشاه را حادثهاى افتد راهها بسته شود بسته شد . و ياسا رفت كه هركس به موضعى كه رسيده باشد به آبادان و خراب نزول كند . و بعد از تسكين سوز واقعه ، ايلچيان به نزديك سرقويتىبيكى و « باتو » به اعلام اين حالت روان كرد « 9 » . و بعد از اقتداح « 10 » آرا و استشارت با مقرّبان ملك در مراجعت به اردوى قاآن يا مسارعت به جانب قوناق و ايميل كه اردوى قديم كيوك خان بود بر وفق ميل نفس به جانب ايميل در حركت آمد « 11 » . و سرقويتىبيكى او را چنانك رسم معهود است با نصايح و تسلّى جامه و
هامش
( 1 ) - وافى : صادق ، وفاكننده به عهد .
( 2 ) - وازع : بازدارنده .
( 3 ) - شره : حرص .
( 4 ) - نهمت : غايت آرزو .
( 5 ) - رادع : مانع . معنى جمله : حرص هر روزافزونتر مىشود و اين وقايع بىزبان مانع آن حرص نيست و عقلها پند آن وقايع را مبنى بر قبول موانع حرص نمىپذيرند . ( عبارت سوء تأليف دارد )
( 6 ) - هزمان : هر زمان .
( 7 ) - همسر كيوك خان بن اوكتاىقاآن بن چنگيز خان و مادر دو پسر او خواجه و ناقو .
( 8 ) - حالت : مرگ .
( 9 ) - فاعل « روان كرد » اغولغايمش خاتون است .
( 10 ) - اقتداح : انديشيدن در مورد كارى .
( 11 ) - يعنى اغولغايمش خاتون .