بغتاغ « 1 » فرستاد . و باتو هم بر آن منوال استمالت « 2 » و دلگرمى داده و به مواعيد خوب مستظهر گردانيده و بر آن جملت اشارت رفته كه : « مصالح ملك بر قرار متقدّم ، اغولغايمش با اركان دولت مهمل نگذارد و به لوازم آن قيام مىنمايد و چون مراكب لاغراند به نفس خويش در الاقماق مقام رفت « 3 » و تمامت اولاد و امرا را اعلام رفته است تا بدين مقام حاضر شوند و در تفويض كار خانيّت به يكى كه صلاح باشد مشورتى رود تا امور ممالك بار ديگر از نسق نگردد و خللى عايد نشود . خواجه و ناقو « 4 » نيز بيايند و قداق نيز از خدمت ايشان بازنماند . » خواجه و ناقو متوجّه خدمت او شدند « 5 » .
و قداق در وقت آنك از رفعت مرتبت قدم بر فلك مىنهاد هذياناتى كه نه حدّ امثال او باشد بر زفان مىرانده و از غايت حماقت و فرط جهالت سخنهائى كه مادّهء وحشت « 6 » و سرمايهء مقالت « 7 » بوده مىگفته . از آن سبب مستشعر « 8 » بوده پاى كشيده كرد و سر بنهاد به علّت « 9 » رنجورى . و به چند نوبت ديگر ايلچيان بازمىفرستادند ، هم تن فرا نداد . و اغولغايمش و پسران نيز به رفتن او راضى نشدند حاليا ترك او گرفتند . و خواجه و ناقو بعد ما كه آنجا « 10 » رسيدند زيادت از يكدو روز مقام نساخت « 11 » . پيش از آنك پادشاهزادگان ديگر برسند سبب آنك كوكب اقبالشان روى به رجعت نهاده بود مراجعت نمودند و تيمور نوين را قائممقام خويش در خدمت بگذاشت تا هر اتّفاق كه پادشاهزادگان كنند او نيز بر آن موجب و منوال خطّ دهد . و چون پادشاهزادگان بر جلوس پادشاه عادل منكو قاآن منطبق شدند بر وفق آن تيمور نيز خطّ بداد . و پادشاهزادگان مراعات جانب پسران را برقرار ، حكم را در قبضهء ايشان بگذاشتند چندانك قوريلتاى باشد « 12 » . و ايلچى به نزديك ايشان فرستادند كه چون جينقاى از عهد قديم تا اكنون محلّ اعتماد بودست و به صدد « 13 » معظمات كارها تا به وقتى كه خان معيّن شود و سرّى كه حقّ تعالى راست مبيّن ، سوانح
هامش
( 1 ) - بغتاغ : بر وزن چخماق ابريشمى است كه مغوليّه مانند گيسو تابيده به موى سر خود پيوند كنند و زنان آن را مكلّل كرده به كلاه دوخته بر سر گذاشته با گيسو آويزان شود . ( مص )
( 2 ) - استمالت : دلجويى .
( 3 ) - سوء تأليف ، يعنى « باتو » به نفس خويش در الاقماق مقام كرد . ( مص )
( 4 ) - فرزندان كيوك خان بن اوكتاى بن چنگيز خاناند و مادرشان اغولغايمش خاتون است .
( 5 ) - يعنى متوجّه خدمت « باتو » شدند در الاقماق .
( 6 ) - وحشت : اندوه ، نگرانى .
( 7 ) - مقالت : سخن ، مجادله .
( 8 ) - مستشعر : كسى كه در دل خود مىترسد .
( 9 ) - به علّت : به بهانه .
( 10 ) - يعنى به خدمت باتو در الاقماق .
( 11 ) - يعنى نساختند .
( 12 ) - معنى جمله : پادشاهزادگان و « باتو » كه در الاقماق مجتمع شده بودند موقّتا تا قوريلتاى منعقد نشده حكمرانى مملكت را در قبضهء اغولغايمش و پسران او خواجه و ناقو گذاردند . ( مص )
( 13 ) - به صدد : متصدّى .