و هريك از طرف نشينان « 1 » كه آوازهء او مىشنيد از خوف صولت و بيم سطوت او
تَبْتَغِيَ نَفَقاً فِي الْأَرْضِ أَوْ سُلَّماً فِي السَّماءِ
« 2 »
نبينم همى دشمنى در جهان * نه بر آشكارا نه اندر نهان
كه نام تو يابد نه پيچان شود * چه پيچان همانا كه بىجان شود
و اركان حضرت و مقرّبان و خواصّ او را مجال آن نبود كه قدم تقديم برگيرند و محلّ آن نه كه پيش از آنك در سخن شروعى پيوندد مصلحتى را به موقف عرض رسانند و آيندگان دور و نزديك قدم از مرابط خيول « 3 » به مقدار شبرى « 4 » فراتر نهند ؛ مگر آنكس كه روز اوّل تكشميشى « 5 » كردى و هم از بيرون بازگشتى .
و قداق از عهد صبى « 6 » باز ، چون ملازم خدمت او بودست در مقام اتابكى - چون ملّت « 7 » عيسوى داشت طبيعت او هم بر آن منطبع گشته و آن نقش در صحيفهء سينهء او كالنّقش فى الحجر نگاشته شده و جينقاى نيز اضافت آن شد - بر تربيت نصارى و قسّيسان « 8 » ايشان نيك اقبال مىنمود . و اين آوازه چون فايض شد از ديار شام و روم و بغداد و آس و روس قسّيسان روى به حضرت او نهادند . و اطبّا بيشتر هم ازيشان ملازم خدمت او بودند و به سبب ملازمت قداق و جينقاى طبعا از انكار دين محمّدى - عليه افضل الصّلاة و السّلام - خالى نبود . و چون پادشاه طبع ملول داشت تمامت حلّ و عقد و نقض و ابرام امور به قداق و جينقاى تفويض كرده و تمامت خير و شرّ و صلاح و فساد بديشان بازگذاشته . و كار نصارى در عهد دولت او بالا گرفت و هيچ مسلمان را ياراى آن نبود كه با آن جمع سخنى بلندتر گويد . و كيوك خان مىخواست تا آوازهء جود او بر آوازهء جود پدر او راجح شود ؛ در كار بخشش زيادت از حدّ افراط مىنمود و تجّار كه از اقطار و اقاصى و ادانى عالم جمع شده بودند و نفايس و طرايف آورده فرمود تا تمامت آن را بر آن قرار كه در عهد پدرش بود قيمت مىكردند . در يك نوبت جماعتى بازرگانان را كه حاضر بودند هفتاد هزار بالش سربالا برآمد كه بر ممالك برات نوشتند . و آنچ ازيشان گرفتند و آنچ از ممالك شرق و غرب از ختاى تا روم در يك روز تسليم كرد و متاع هر
هامش
( 1 ) - طرف نشينان : در هيچ فرهنگى معنى اين عبارت يافت نشد ، ولى چنان كه از چند جاى اين تاريخ بر مىآيد ظاهرا به معنى مرزنشينان مىباشد .
( 2 ) - يبتغى . . . يا مىكاود نقبى در زمين ، يا مىافرازد نردبانى در آسمان . ( 6 / 35 . در قرآن « تبتغى » آمده ولى مناسب متن « ينبغى » است . )
( 3 ) - مرابط خيول : اصطبل اسبها .
( 4 ) - شبر : يك وجب .
( 5 ) - تكشميشى : سلام و تعظيم متواضعانه ، هديه به پادشاه تقديم نمودن .
( 6 ) - صبى : بر وزن رضا به معنى كودكى .
( 7 ) - ملّت : مذهب و آئين .
( 8 ) - قسّيس : كشيش .