تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
بودند كه سيرامون « 1 » را چون سنّ امتداد گيرد مستعدّ تقلّد امور ملك تواند بود . و از ميان فرزندان كيوك به غلبه و شطط « 2 » و اقتحام « 3 » و تسلّط معروف و مشهور بود و برادر بزرگتر ، و ممارست صعاب « 4 » امور بيشتر كرده و سرّا « 5 » و ضرّا « 6 » مشاهده نموده . كوتان اندكى معلول و سيرامون طفل . و توراكينا خاتون به جانب كيوك راغب و بيكى « 7 » و پسران او در آن مصلحت با او متّفق و بيشتر نوينان و معتبران با ايشان درين باب منطبق . به خانى بر كيوك و جلوس او در دست ملك يك زبان شدند . و كيوك چنانك رسم باشد ابائى مىنمود و با اين و با آن حوالت مىكرد . تا عاقبت كار به اختيار عملهء علم قام « 8 » آن روز تمامت پادشاه‌زادگان جمع آمدند و كلاهها برداشتند و كمر بازگشادند و يكى دست . . . و ديگرى « هردو « 9 » » بگرفتند و او را بر تخت حكم بر بالش پادشاهى نشاندند . و كاسه گرفتند « 10 » و خلايق كه حاضر بودند اندرون و بيرون بارگاه سه نوبت زانو زدند و او را كيوك خان نام نهادند . و بر عادت خود خطها بدادند كه سخن او را و فرمان او را تغيير نكنند و دعاها گفتند و بعد از آن بر عقب آن بيرون بارگاه آمدند و سه نوبت آفتاب را زانو زدند . و چون باز بر سرير عزّ آرام گرفت و پادشاه‌زادگان در يمين و خواتين بر يسار ؛ از غايت لطافت هريك چون درّ ثمين بر كرسيها نشستند . و در موضع سقاة هر خوش پسرى ، ظريف منظرى ، بنفشه عذارى ، گل رخسارى ، غاليه جعدى ، سرو قدّى ، شكوفه دهانى ، لؤلؤ دندانى ، خجسته لقائى ،
فلو انّه فى عهد يوسف قطّعت * قلوب رجال لا اكفّ نساء « 11 » شاهدانى كه اگر روى نكوشان بينند * زاهدان هم به تبرّك به بر اندر گيرند
كمر بر ميان بسته و بر گشاد اين روز كاسات قميز « 12 » و انواع نبيذ و مى بر تواتر و توالى پياپى كرده :
اذا رقص الحباب بحافتيها * رأيت الدّرّ فى حمر الحقاق « 13 »
هامش
( 1 ) - پسر كوچو بن اوكتاىقاآن است . ( 2 ) - شطط : ستم . ( 3 ) - اقتحام : بىانديشه در كارى درآمدن ، بىباكى . ( 4 ) - صعاب : جمع صعب . ( 5 ) - سرّا : شادى . ( 6 ) - ضرّا : سختى . ( 7 ) - منظور سرقويتىبيكى مادر منكو قاآن است . ( 8 ) - يعنى طبق تشخيص ساحران و انتخاب آن‌ها . ( 9 ) - منظور هردو بن توشى بن چنگيز خان . ( 10 ) - كاسه گرفتن : شراب نوشيدن . ( 11 ) - فلو . . . پس اگر او در زمان يوسف مىزيست به جاى دست زنان ، دل‌هاى مردان بريده مىشد . ( 12 ) - قميز : به كسر يا ضمّ قاف به معنى شير ترش‌شدهء ماديان كه مورد علاقهء مغولان بوده است . ( 13 ) - اذا . . . هرگاه حباب بر كناره‌هاى آن [ جام شراب ] به رقص درآيد ، درّ را در سرخى شيشه مىبينى .