تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
زهرهء زهرا به مطالعهء آن مجلس با نوا بر سقف گنبد خضرا نظاره‌گر گشته . و ماه و مشترى در غيرت پريوشان آفتاب‌پيكران سوگوار در ميان خاكستر نشسته . و مغنّيان در حضرت خسرو جهان باربدوار « 1 » لب به نوا گشاده . و حاضران ديگر از هيبت و سياست زفان بسته . تا نيم‌شب برين منوال آن روز جام شراب مالامال بود . پادشاه‌زادگان در خدمت شاه بىمثال :
بر آواز ابريشم « 2 » و بانگ ناى * سمن عارضان پيش خسرو به پاى همى باده خوردند تا نيم‌شب * گشادند رامشگران هر دو لب
چون مستان گشتند بر ثنا و آفرين پادشاه روى زمين همداستان شده عزم خوابگاه كردند . و تا روز ديگر كه خسرو نور پيكر ، نقاب قيرى از چهرهء نورانى برداشت و يزك « 3 » صباح ، ترك رواح « 4 » را خون‌آلود بگذاشت « 5 » :
حتّى اذا مدّ الصّباح رواقه * و مضى الظّلام يجرّ فضل ردائه « 6 »
پادشاه‌زادگان و نوينان و عموم خلقان :
گرازان « 7 » به درگاه شاه آمدند * گشاده‌دل و نيكخواه آمدند
و چون لواى نورانى آفتاب بر بام گنبد مينا افراخته شد و پادشاه جبّار و شهنشاه كامگار عزيمت خروج را از خلوت جاى ساخته :
بپوشيد زربفت شاهنشهى * بر سر بر نهاده كلاه مهى
با خيلاى « 8 » عظمت و كبرياى نخوت :
خرامان بيامد ز پرده سراى * درفش دُرفشان پس او به پاى
و در بارگاه بر چهار بالش « 9 » حشمت و جاه بنشست و انعام اجازت دخول خواصّ ، عامّ شد و هركس بر جاى خود آرام گرفت :
ستايش گرفتند بر پهلوان * كه بيدار باشىّ و روشن روان جهان سر به سر زير پاى تو باد * هميشه سر تخت جاى تو باد
هامش
( 1 ) - باربد : نام مطرب معروف خسروپرويز كه مىگويند اصل او از جهرم فارس است . ( 2 ) - ابريشم : تار سازهاى زهى ، مجازا به خودسازهاى زه‌دار نيز ابريشم مىگويند . ( 3 ) - يزك : پيشروان لشكر جهت تجسّس ، قراول . ( 4 ) - رواح : شبانگاه شدن . ( 5 ) - معنى جمله : قراول صبح ترك شب را خونين كرد . ( اشاره به سرخى آسمان هنگام طلوع خورشيد دارد ) . ( 6 ) - حتّى . . . تا آنگاه كه صبح چادرش را بگستراند و سياهى دنبالهء لباس خود را بركشد و بگذرد . ( 7 ) - گرازان : رفتن به ناز و كبر . ( 8 ) - خيلاء : تكبّر . ( 9 ) - چهار بالش : مسند .
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 299 | عطا ملك جوينى