در رسيدند . و از طرف مشرق كوتان با اولاد خود و اوتكين و فرزندان و ايلچتاى و اعمام و عمّزادگان ديگر كه در آن حدود مقيم مىباشند . و از اردوى جغتاى ، « قرا » و « ييسو » و « بورى » و « بايدار » و « يسنبوقه » و نوادگان پسران و احفاد ديگر . و از جانب سقسين و بلغار چون باتو به نفس خود نيامد برادر بزرگتر خود « هردو » و برادران خردتر « شيبان » و « بركه » و « بركجار » و « تقاتيمور » را بفرستاد . و نوينان معتبر و امراى سرور كه تعلّق به هر جانبى داشتند در خدمت پادشاهزادگان بيامدند . و از طرف ختاى امرا و منصوبان اعمال ، و از ماوراءالنّهر و تركستان امير مسعود بك و در موافقت او بزرگان آن حدود . و در مصاحبت امير ارغون مشاهير و معتبران خراسان و عراق و لور « 1 » و آذربايجان و شروان . و از روم سلطان ركن الدّين و سلطان باكور 41 ؟ ؟ ؟ « 2 » و از گرجستان هر دو داود . و از حلب برادر صاحب حلب . و از موصل ايلچى سلطان بدر الدّين لؤلؤ . و از دارالسّلام بغداد قاضىالقضات فخر الدّين . و سلطان ارزروم . و ايلچيان فرنگ . و از كرمان و فارس همچنين . و از علاء الدّين الموت محتشمان قهستان شهاب الدّين و شمس الدّين . و اين جماعت هريك با چندان حمل كه لايق چنان حضرتى باشد بيامدند . و از اطراف ديگر چندان ايلچيان و رسل بود كه قرب دو هزار خرگاه جهت ايشان معدّ كرده بودند . و تجّار با نفايس و طرايفى كه در مشرق و مغرب مىخيزد .
چون چنين جمعيّتى كه كس مشاهده نكرده بود و در تواريخ نيز مثل آن مطالعت نيفتاده مجتمع شد و از كثرت خلايق بيابان فراخ تنگ گشت و در جوار اردو موضع نزول نماند و مربع حلول « 3 » متعذّر شد :
ز بس « 4 » خيمه و مرد و پردهسراى * نماند ايچ بر دشت همواره جاى
و مأكول و مشروب غلايى « 5 » تمام گرفت و محمول و مركوب را علف نماند ، مقدّمان پادشاهزادگان در تقليد امور خانيّت و تفويض مقاليد « 6 » مملكت به يكى از اولاد قاآن متّفق اللّفظ و الكلمه شدند .
كوتان « 7 » در آن هوس بود به علّت آنكه جدّ او به دو اشارتى كردست . و قومى بر آن
هامش
( 1 ) - لور : منظور بلاد لرنشين است .
( 2 ) - تصحيح اين كلمه براى مرحوم قزوينى ممكن نگشته است .
( 3 ) - مربع حلول : جايگاه نزول .
( 4 ) - ز بس : از بسيارى .
( 5 ) - غلاء : گرانى .
( 6 ) - مقاليد : كليدها ، جمع مقلاد .
( 7 ) - پسر دوم اوكتاىقاآن بن چنگيز خان .