كه « 1 » فاطمه را با او « 2 » معارضه كردند ، روزها و شبها برهنه بسته و تشنه و گرسنه داشتند « 3 » و انواع تكاليف و تشديد و تعنيف « 4 » و تهديد تقديم مىكردند تا عاقبت كار تصديق افتراى غمّاز « 5 » همّاز « 6 » كرد و به تزوير او اعتراف آورد . منافذ علوى و سفلى « 7 » او بر دوختند و در نمدى پيچيده در آب انداختند :
يكى را برآرىّ و شاهى دهى * پس آنگه به دريا به ماهى دهى
و هركس كه به دو تعلّق داشت در معرض هلاكت افتاد . و ايلچيان فرستادند به طلب جماعتى كه از مشهد آمده بودند و دعوى قرابت او مىكردند و بسيار زحمت مشاهده كردند .
آن سال بود كه كيوك خان نيز بر عقب پدر روان شد « 8 » . على خواجهء ايميل ، شيره را به همين تهمت متّهم كرد كه خواجه « 9 » را سحر مىكند . شيره نيز در بند و قيد افتاد و قرب دو سال محبوس بماند و از انواع مطالبه و مثله از لذّت زندگانى و عمر مأيوس شد . و شيره چون بازشناخت و حقيقت بدانست كه اين عقوبات
هذِهِ بِضاعَتُنا رُدَّتْ إِلَيْنا
« 10 » است دل خويش بر مرگ خوش كرد و تن به رضاى قضا و قدر در داد و به گناه ناكرده اقرار آورد . او را نيز در آب انداختند و زنان و فرزندان او را بر شمشير عرض دادند :
نيا را بكشت و خود ايدر « 11 » نماند * جهان نيز منشور او برنخواند
در آن سال چون به مباركى و طالع سعد ، خانى بر منكو قاآن مقرّر شد و بركوتاى ؟ ؟ ؟ « 12 » را بر سر حدّ « بيشباليغ » نشانده بود به وقت آنك خواجه را بياوردند ، على خواجه را كه خواصّ او بود ايلچى به طلب فرستادند . و شخصى ديگر او را هم بدين سخن نسبت داده بود . او را فرمود تا از چپ و راست مىزدند چنانك همه اعضاى او خرد گشت و در آن فروشد « 13 » و زنان و فرزندان او در ذلّ اسار افتادند و مبتذل و خوار شدند ع : مپسند به كس آنچ به خود نپسندى . و هاتف « 14 » قضا آواز مىداد كه يداك اوكتا و فوك نفخ « 15 » :
هامش
( 1 ) - بعد ما كه : بعد از آنكه .
( 2 ) - او : يعنى سمرقندى .
( 3 ) - يعنى فاطمه خاتون را .
( 4 ) - تعنيف : خشونت .
( 5 ) - غمّاز : سخن چين .
( 6 ) - همّاز : سخن چين ( منتهى الارب ) ، عيبكننده .
( 7 ) - يعنى سوراخهاى بالا و پائين .
( 8 ) - يعنى مرد .
( 9 ) - خواجه : يا خواجه اغول پسر كيوك خان است و مادرش اغولغايمش خاتون است . ( مص )
( 10 ) - هذه . . . اين سرمايه ماست كه به ما بازگردانده شده است . ( يوسف 12 / 65 )
( 11 ) - ايدر : اينجا .
( 12 ) - تصحيح اين كلمه براى مرحوم قزوينى ممكن نشده است .
( 13 ) - در آن فروشد : بر اثر آن مرد .
( 14 ) - هاتف : آوازدهندهاى كه خود پيدا نيست .
( 15 ) - يداك . . . دستهايت سر خيك را بستند و دهانت در آن دميد . ( مىگويند مردى مىخواست از رودخانهاى