ذكر فاطمه خاتون
به وقت استخلاص موضعى كه مشهد مقدّس علىّ الرّضا - عليه افضل الصّلاة و التّحيّة - در آنجاست او را به اسيرى بيرون آوردند . به قراقورم افتاد و در بازار آن دلّاله « 1 » بود . در فنون ذكا و زيركى دلّالهاى محتاله « 2 » شاگردى او را شايستى . و به هر وقت در عهد دولت قاآن او را در اردوى توراكينا خاتون آمد شدى بودى . چون حال ديگرگون شد و امير جينقاى پاى از ميان بيرون نهاد قربت او زيادت گشت و تمكّن او به غايت انجاميد چنانك محرم اسرار اندرونى و محلّ رازهاى نهانى شد و اركان از كارها محروم شدند و دست او در اوامر و نواهى گشاده شد و بزرگان اطراف به حمايت او توسّل مىنمودند ؛ خاصّه بزرگان خراسان و جمعى از سادات مشهد مقدّس به نزديك او « 3 » رفتند كه در زعم او آن بود كه سلالهء « 4 » سادات كبارست . و چون خانى بر كيوك خان قرار گرفت سمرقنديئى بود ؛ مىگفتند علوى است شيره نام ، شرابى « 5 » قداق « 6 » . او فاطمه را غمز كرد كه كوتان را سحر كردست تا چنين معلول شد « 7 » . چون كوتان بازگشت و رنجورى كه داشت زيادت شد ، ايلچى به نزديك برادر خود كيوك خان فرستاد كه : « استيلاى علّت « 8 » نتيجهء سحر فاطمه است ؛ اگر حالتى حادث شود قصاص ازو طلبد . » در عقب آن خبر ، پيغام وفات كوتان برسيد . و جينقاى تمكّن يافته بود . اين سخن و پيغام را تازه گردانيد .
و به استحضار فاطمه به نزديك مادر ، ايلچى فرستاد . مادر به رفتن او رضا نداد به علّت آنك « 9 » او را در مصاحبت خود مىآورم . و به چند نوبت ديگر فرستاد . هر نوبت دفعى ديگر مىداد . ازين سبب مزاج او با مادر نيز به غايت بد شد . و سمركنت « 10 » را بازگردانيد تا اگر در فرستادن فاطمه تعويقى اندازد و دفعى گويد به تكليف بيارد .
چون مجال عذر نماند فاطمه را بفرستاد . و او « 11 » نيز رحلت كرد در عقب . و بعد ما
هامش
( 1 ) - دلّاله : زنى كه مرد و زن بدكاره را به هم مىرساند .
( 2 ) - محتاله : زن حيلهگر .
( 3 ) - او : يعنى فاطمه خاتون .
( 4 ) - سلاله : فرزند ، گزيده .
( 5 ) - شرابى : شرابدار ، مسئول امور شراب .
( 6 ) - قداق نوئين : از قبيلهء نايمان و عيسوى بود و در كودكى كيوك خان اتابك و مربّى او بود و در زمان خانيّت كيوك به مرتبهء وزارت او رسيد . ( مص )
( 7 ) - يعنى معلول و فلج شدن كوتان بر اثر سحر فاطمه خاتون بوده است .
( 8 ) - علّت : بيمارى .
( 9 ) - به علّت آنكه : به بهانهء آنكه .
( 10 ) - سمركنت : از سياق عبارت يقين است كه مقصود از اين كلمه ، « سمرقندى » يعنى شخص منسوب به سمرقند است و مراد علوى مذكور شيره نام است كه شرابى قداق بود . ولى اين چه استعمالى است و منشأ و اصل آن چيست معلوم نيست . ( مص )
( 11 ) - او : يعنى مادر كيوك خان ( توراكينا خاتون )