مراعات جانب ايشان مىكرد . تا يكدو روز برين بگذشت و در خفيه استعداد سنّت فرار مىرفت از ترتيب چهارپاى و غير آن . تا شب سيّم كه به حقيقت روز دولت او بود ايلچيان را در خواب كرد و با سوارى چند به جانب كوتان روان شد و از دست ايشان امان يافت :
فأبت الى فهم و لم اك آئبا * و كم مثلها فارقتها و هي تصفر « 1 »
و چون هر دو بزرگ به خدمت كوتان رسيدند و التجا به دو نمودند و جناب او را مأمن خود ساختند مشمول عاطفت او شدند . توراكينا خاتون در استرداد ايشان ايلچى فرستاد .
جواب داد كه : « بغاث الطّيور « 2 » كه از مخالب « 3 » باز به خاربنى پناهد از صولت او امان يابد .
ايشان نيز چون به ما استيمان « 4 » كردهاند و به دامن دولت ما تمسّك نموده بازفرستادن ايشان در آذين « 5 » همّت و مروّت محظور است و از شيوهء مكرمت و فتوّت دور و نزد دور و نزديك و ترك و تازيك نه معذور باشم . درين نزديكى قوريلتاى خواهد بود ؛ تفحّص اجرام و آثام ايشان به حضور خويشان و امرا تقديم افتد و فراخور آن مالش بليغ يابند . »
به چند نوبت ايلچى بازمىفرستاد و كوتان در همين شيوه عذر مىگفت . و چون توراكينا خاتون را معلوم شد كه استرداد ايشان ممكن نيست و به هيچ نوع ايشان را نخواهد بازنخواهدفرستاد امير عماد الملك محمّد ختنى را كه از جملهء اركان حضرت قاآن بود به سبب مطابقت و مطاوعتى كه او را با ايشان در ايّام گذشته بود الزام مىكرد تا بريشان تقريرى كند و به وجهى تزويرى بندد ، مگر بدان دستآويز خرسنگى در پاى ايشان اندازد « 6 » كه در قوريلتاى بزرگ بدان بهانه ايشان را مؤاخذه كنند . و چون وفا و كرم كه از لوازم و محاسن شيم « 7 » بزرگانست - و درين روزگار چون سيمرغ و كيميا ناموجود - بر ذات او غالب [ بود ] به شين « 8 » و عار وشايت « 9 » و سعايت « 10 » رضا نداد و ذات خود را حبس اختيار كرد تا حقّ تعالى او را سبب عقيدت پاك از آن ورطهء هايل و امثال آن خلاص داد و در حضرت كيوك خان زيادت از آنچ در عهد پيشين بود متمكّن شد .
و چون امير مسعود بك اين احوال مشاهده نمود او نيز در ممالك خود صلاح اقامت
هامش
( 1 ) - فأبت . . . پس به « فهم » بازگشتم درحالىكه من بازگردنده نبودم و چه بسيار است مانند آنكه از آن جدا گشتم درحالىكه مرا صدا مىزد . ( از تأبّط شرّا )
( 2 ) - بغاث الطّيور : پرندهاى ضعيف و مردارخوار .
( 3 ) - مخالب : چنگالها ، جمع مخلب .
( 4 ) - استيمان : پناهندگى .
( 5 ) - آذين : رسم و آئين .
( 6 ) - يعنى مشكلى بزرگ برايشان ايجاد كند .
( 7 ) - شيم : خصلتها ، جمع شيمة .
( 8 ) - شين : زشتى و عيب .
( 9 ) - وشايت : سخنچينى .
( 10 ) - سعايت : سخنچينى .