نديد مسابقت و مبادرت به حضرت باتو واجب دانست . و « قرااغول « 1 » » و خواتين جغاتاى نيز قوربغاى ايلچى را در مصاحبت امير ارغون به گرفتن كوركوز روان كردند .
و درين وقت عورتى « 2 » بود فاطمه نام در خدمت او نيك تمكّن يافته و جملگى كارهاى ملك به رأى و كفايت او مفوّض شده . عبد الرّحمن را بركشيد « 3 » و به جاى محمود به ختاى فرستاد و ذكر اين عورت على حدة در عقب اين ذكر نوشته مىشود .
و چون امير ارغون كوركوز را به نزديك توراكينا خاتون آورد به سبب كينهء قديم او را محبوس كرد و امير ارغون را به جايگاه او به خراسان فرستاد .
و هركس ايلچيان به جوانب روان كردند و حوالات و بروات پرّان . و از جوانب ، هركس به جانبى تعلّق مىساختند و دستاويزى مىكردند مگر از جانب سرقويتىبيكى و پسران او كه از ياسا و قانون احكام خويش يك سر موئى نگردانيدند .
و توراكينا خاتون به شرق و غرب عالم و جنوب و شمال آن رسل به استحضار سلاطين و امرا و بزرگان و ملوك به هر طرفى روان كرده بود و ايشان را به قوريلتاى خوانده . در تضاعيف اين حالات هنوز كيوك بازنرسيده بود و عرصه خالى مىنمود . به حكم آنك من عزّ بزّ و عزّ الحرّ فى ظلفه 39 « 4 » اوتكين خواست كه به تغلّب و تهوّر خانى بگيرد . بدين عزيمت به اردوى قاآن روان شد . چون نزديك رسيد منكلى اغول نواده با اقوام و افواج خويش پيش او بازرفت . اوتكين را ازين انديشه ندامتى آورد . به علّت « 5 » تعزيت حادثهء واقع تمسّك نمود و تمهيد عذر را از آن طريق كرد . و درين ميانه خبر وصول كيوك به اردوى خويش كه به كنار ايميل است رسيد . ندامت زيادت گشت . و چون كيوك به نزديك مادر رسيد در كار مصالح ملك هيچ شروعى ننمود و برقرار توراكينا خاتون تنفيذ حكم ملك مىكرد .
چندانك خانى بر پسرش قرار گرفت و چون ماهى دو سه بر آن بگذشت - و سبب فاطمه پسر را از مادر اندك كوفتگى بود - حكم خداى عزّ و جلّ در رسيد و توراكينا نيز روان شد .
هامش
( 1 ) - پسر ماتيكان بن جغتاى بن چنگيز خان .
( 2 ) - عورت : زن .
( 3 ) - بركشيد : مقام داد .
( 4 ) - من . . . كسى كه عزيز شد غلبه يافت و عزّت آزاده در سختىهاى زندگى است . ( ظلف به معنى ابا و كفّ نفس از رذايل و به معنى خشونت و سختى زندگى است . اين مصرع از ابو اسحاق الغزّى است . )
( 5 ) - به علّت : به بهانهء .