قوريلتاى « 1 » شود كار ملك را مرتّب مىدارد و كفاة « 2 » برقرار در خدمت باشند چنانك ياساى قديم و حديث از آنچ قانون آنست منحرف نشود . » و توراكينا خاتون نيك داهيه « 3 » و كافيه بود و بدين اتّفاق و وفاق نيز زيادت استظهارى يافت . و موكا خاتون در آن نزديكى بر عقب قاآن روان شد « 4 » 38 . به لطايف حيل و كياست تمام امور ملك را در ضبط آورد و دل خويشان را به انواع اصطناع « 5 » و عوارف « 6 » و ارسال هدايا و تحف صيد كرد و بيشتر اجانب و عشاير و اقارب و عساكر به جانب او مايل گشتند و اوامر و نواهى او را به طوع و رغبت منقاد و مذعان « 7 » شدند و در تحت فرمان او آمدند ؛ قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم جبلت القلوب على حبّ من احسن اليها و بغض من اساء اليها « 8 » و تمامت اصناف مردمان روى به جانب او نهادند . و جينقاى و ديگر كفاة قاآن بر قاعدهء اوّل در كار بودند و ولاة « 9 » در اطراف و اقطار « 10 » برقرار .
و در وقت قاآن ، توراكينا خاتون را با جماعتى از اصحاب حضرت كينهاى در احناى « 11 » سينه متمكّن گشته بود و آن جراحت غور كرده « 12 » . چون كار ملك برو مقرّر گشت و او در آن تمكّن يافت و كسى را با او منازعتى و مناقشتى نه ، خواست كه درين وهلت پيش از فوات وقت و مرور فرصت به حكم آنك ع : بادر فانّ الوقت سيف قاطع « 13 » ، از درد آن تشفّى جويد و هريك را از آن زمره مكافاتى واجب دارد . ايلچى را به ختاى روان كرد تا صاحب يلواج را بياورد و قصد كرد تا امير جينقاى را بگيرد . و چون جينقاى به حسّ عقل تفرّس « 14 » كرده بود كه انديشهء او نوعى ديگرست پيش از آنك تدبير دست ندهد روى در راه نهاد و سر خويش گرفت و به نزديك پسر او « كوتان « 15 » » مسارعت نمود و به حمايت او تمسّك جست تا جان به سلامت به تكپاى ببرد « 16 » . و ايلچى يلواج چون به دو رسيد به اعزاز و اكرام و تمكين و احترام تلقّى او واجب داشت و هر روز به نوعى ديگر تكلّف و
هامش
( 1 ) - قوريلتاى : مجمع بزرگ امرا و شاهزادگان مغول براى امرى مهم مثل تعيين خان .
( 2 ) - كفاة : انسانهاى با كفايت ، جمع كافى .
( 3 ) - داهيه : زيرك .
( 4 ) - يعنى فوت كرد .
( 5 ) - اصطناع : نيكى كردن ، برگزيدن .
( 6 ) - عوارف : مجازا به معنى بخششها ( آنندراج ) ، در اصل به معنى نيكويىكنندگان .
( 7 ) - مذعان : مطيع .
( 8 ) - جبلت . . . قلبها بر دوستى آنكس كه بدان نيكى كند و بر بغض آن كسى كه بدان بدى كند سرشته شده است .
( 9 ) - ولاة : جمع والى .
( 10 ) - اقطار : كرانهها ، جمع قطر .
( 11 ) - احنا : گوشهها ، جمع حنو و حنو .
( 12 ) - يعنى عميق شده .
( 13 ) - بادر . . . بشتاب ! همانا زمان شمشيرى برنده است .
( 14 ) - تفرّس : ادراك ، به خرد دريافتن .
( 15 ) - كوتان : از پسران اوكتاىقاآن و مادرش توركينا خاتون .
( 16 ) - جان به تكپاى بردن : با فرار و به زحمت جان خود را نجات دادن .