بعد از آن به نشاط شراب اشتغال نمودى و بساط بخشش كه هرگز منطوى « 1 » نبودى بگستردى و هر روز على الدّوام انعام او عامّ بودى . تا ما دام كه آنجا مقام داشتى و در كار عشرت و ادمان « 2 » تلهّى « 3 » ، گوئى نصيحت قهستانى را به سمع قبول استماع نموده بود :
تمتّع من الدّنيا فأوقاتها خلس * و عمر الفتى ملّيت اكثره نفس
و سارع الى سهم من العيش فائز * فما ارتدّ سهم مرّ قطّ و لا احتبس
و قضّ زمان الأنس بالأنس و انتبه * لحظّك اذ لا حظّ فيه لمن نعس
و لا تتقاض اليوم همّ غد ودع * حديث غد فالاشتغال به هوس
هى الرّوح كالمصباح و الرّاح زيتها * فدونك عنّى انّما الرّأى يقتبس
أنبّئك عن نفسى و عمّا اختبرت لا * احاديث تروى عن قتادة عن انس « 4 »
و چون عمر بهار به اكتهال « 5 » رسيدى و نهار او به زوال ، مراجعت با مصيف « 6 » به امضا رسانيدى ، و چون ممرّ بر باغ و كوشك شهر بودى روزى چند ديگر بر قرار مألوف اقامت فرمودى و امر معروف به تقديم . و از آنجا به مقرّ مقصود متوجّه گشتى . چون حركت كردى بر سه ميل شهر ، بر بينى پشتهاى كوشكچهاى فرموده بود « 7 » كه وقت مراجعت از زمستانگاه هم بر ممرّ بودى . در دو نوبت چهار پنج روز تماشا در آن بقعه بودى و از شهر نزل تا بدان مقام آوردندى . و از آنجا هنگام تابستان در ميان كوهها رفتى و از ختاى بارگاهى كه ديوارهاى آن از چوب مشبّك ساخته بودند و بالا از جامههاى مذهّب « 8 » و بر بالاى آن پوشش نمد سپيد آورده بودند برافراشتندى و آن را « سير اردو » نام است . در آن
هامش
( 1 ) - منطوى : در پيچيده .
( 2 ) - ادمان : پيوسته كارى كردن .
( 3 ) - تلهّى : بازى و عشرت كردن .
( 4 ) - تمتّع . . . از دنيا بهره گير كه اوقات عمر فرصتهايى زودگذر است و بيشتر عمر جوانمرد - اميد كه بهره تو از زندگانى دراز باد - نفسهايى بيش نيست . / و به سوى بهرهمندى از زندگانى موفق پيشى گير زيرا تيرى كه از كمان گذشت هرگز به چنگ نمىآيد . / زمان خوشى را به خوشى بگذران و براى بهره گرفتن بيدار باش ؛ زيرا بهرهاى براى كسى كه غافل است وجود ندارد . / امروز به غم فردا مپرداز و حديث فردا را واگذار كه اشتغال به آن ، هوس و آرزوست . / اين روح چون چراغ و شراب روغن آن است . از من بشنو كه فقط انديشه قابل اقتباس است . / از خودم و از آنچه شخصا تجربه كردهام به تو خبرى مىدهم ، نه از احاديثى كه از قتاده ( يكى از اصحاب پيامبر ) و از انس ( انس بن مالك صحابى پيامبر ( ص ) كه بالغ بر دو هزار حديث از او نقل شده ) روايت شده است . ( اشعار از ابو بكر علىّ بن الحسن القهستانى است ) .
( 5 ) - اكتهال : دو موى شدن ، ميان سال شدن .
( 6 ) - مصيف : منزلگاه تابستانى ، ييلاق .
( 7 ) - معنى جمله : روى تيغهء يك تپه در سه ميلى شهر ، قصر كوچكى ساخته بود . ( ميل واحد مسافت است كه برابر با دو كيلومتر كنونى يعنى يك سوم فرسنگ بوده است ) .
( 8 ) - مذهّب : طلاكارىشده .