تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
را ماووباليغ نام نهادند و بر بالاى آن فرمود تا شهرى بنا نهادند و اردوباليغ نام كردند ؛ امّا معروف به شهر قراقورم است . و از ختاى از هر نوع محترفه آوردند و از بلاد اسلام همچنان صنّاع . و زراعت آغاز نهاد و سبب فيضان مواهب و كثرت رغائب او از جوانب متوجّه آن شدند و به اندك روزگار شهرى شد . و جهت او بر بالاى آن بناى باغى كردند . دروازهء آن يكى ممرّ خاصّ پادشاه جهاندار و ديگرى موسوم به اولاد و اقربا و ديگرى معيّن جهت خواتين و چهارم دخول و خروج عوامّ را . و در ميان آن كوشكى صنّاع ختاى برافراشتند و طرف آن به همان جنس ابواب . و تخت را به سه‌پايه يكى خاصّ و ديگرى خاتون او سيّم جهت سقاة و خوان‌سالاران و بر يمين و يسار ، خانه‌ها موسوم به برادران و پسران و طرقاقان « 1 » . و آن را به نقوش بنگاشتند و در موضع سقاة خمها كه از غايت ثقل نقل آن ممكن نباشد بنهادند و مناسب آن آلات ديگر . و پيلان و شتران و اسبان و حفظهء هريك در مقدار ممثّل « 2 » ، كه وقت جشن عامّ به انواع مشروبات برمىگيرند و تمامت آلات زر و نقره و مرصّعات بود . و از سالى دو نوبت درين منزل نزه نزول مىفرمودى . هرگاه آفتاب را به نقطهء حمل حلول بودى « 3 » و عالم خوش روزگار و روى زمين از گريهء ابر بهار به دهان گلها خندان و آبدار شدى يك ماه چون زهره خرشيدوار درين تختگاه جشن فرمودى و چون باران كه فيض او به كلأ « 4 » و اشجار دررسد ، كبار و صغار بهره‌مند شدندى و درويشى از آن جماعت رخت بربستى :
ما ضرّ اهل الثّغر ابطاء الحيا * عنهم و فيهم يوسف بن محمّد « 5 »
و چون حسن بهار به غايت رسيدى و سبزه‌ها هريك به مقدار خويش بالا نمودى ، روى به متنزّهى ديگر نهادى كه آن را مهندسان مسلمان بر رغم ختائيان « 6 » افراشته بودند و آن را قرشى « 7 » سورى نام است ؛ كوشكى نيك عالى به انواع نقوش و فرشهاى متلوّن حالى « 8 » . تختى مناسب آن در پيشگاه نهاده و در مجلس‌گاه اوانى « 9 » و خوابى « 10 » يشم مرصع به لآلى نهاده و ملايم آن آلات ديگر . و آنجا چهله‌اى بداشتى و غداير « 11 » آب كه آن را گول خوانند در پيش آن بنات الماء « 12 » بسيار در آنجا جمع شدى . و تماشاى صيد كردى و
هامش
( 1 ) - طرقاق : نگهبان . ( 2 ) - ممثّل : مصوّر ، مجسّم . ( 3 ) - يعنى فروردين مىشد . ( 4 ) - كلاء : گياه . ( 5 ) - ما ضرّ . . . درحالىكه يوسف بن محمّد در ميان مرزداران است ، دير رسيدن باران ضررى به آن‌ها نمىرساند . ( 6 ) - بر رغم ختائيان : يعنى براى خوار ساختن ختائيان . ( 7 ) - قرشى : قصر . ( 8 ) - حالى : به زيور آراسته ، اسم فاعل از حليه . ( 9 ) - اوانى : ظروف . ( 10 ) - خوابى : سبوهاى بزرگ ، جمع خابيه . ( 11 ) - غداير : آبگيرها ، جمع غدير . ( 12 ) - بنات الماء : پرندگان و حيوانات آبى . نام خاصّ يك پرنده آبى نيز هست .
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 287 | عطا ملك جوينى