تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
خدمت بزرگان دريافته ؛ تيمّن به انفاس چنين كس غنيمت باشد . از آن وجه ميوه‌ها در سولوق ريختم تا به هر وقت از آن با فرزندان تنقّلى مىكنم . بقايا را نيز شما قسمت كنيد . » و اسب براند . چون به اردو رسيد ميوه‌ها را از سولوق بيرون آورده است و اعداد آن را احصا « 1 » كرده و شمرده و روى به دانشمند حاجب آورده و احوال منزل من پرسيده . گفتست كه من معلوم ندارم كجا نزول كردست . او را بازخواست بليغ كرد و فرمود كه : « تو چه مسلمانى باشى كه درويشى با بعد مسافت به حضرت ما رسد و تو از طعام و شراب و بيدارى و خواب او غافل باشى ؟ همين لحظه به خويشتن برو و او را طلب دار و به مقامى محمود در خانهء خود جاى ده و به همه معانى تفقّد او نماى . » من به نزديك بازار نزول كرده بودم . از چپ و راست به تفحّص حال من مىدوانند تا يكى به من رسيد و مرا به خانهء او برد . تا روز ديگر قاآن برنشسته گردونى « 2 » چند بالش مىبيند كه به خزانه مىبرند از فتح شهرى در منزى « 3 » ؛ عدد آن هفتصد بالش . دانشمند حاجب را فرمود كه آن شخص را بخوان . چون حاضر شدم تمامت آن را به من فرمود و به مواعيد ديگر مستظهر گردانيد . تمامت بالش‌ها را قبض كردم و حال من از مضايق درويشى به فسحت « 4 » خوشى رسيده است :
و اذا اتاه سائل * ربّ الشّويهة و البعير ابصرته بفنائه * ربّ الخورنق و السّدير « 5 »
37 ديگر مغولى بود نام او سنقولى بوكا . رمه‌اى گوسفند داشت . شبى باد سرد مىآمد . گرگ در رمهء او افتاد و اكثر آن را ضايع و تلف كرد . روز ديگر مغول به حضرت آمد و حال گله و گرگ عرضه داشت و تقرير كرد كه هزار سر ضايع شده است . قاآن فرمود كه : « گرگ كجا رود ؟ » و اتّفاق را جماعتى كشتىگيران مسلمان بيامدند و گرگى زنده بياوردند دهان بسته . فرمود كه گرگ را از شما به يك هزار بالش بخريدم . و صاحب گوسفندان را گفت از كشتن اين ترا نفعى و خيرى در تصرّف نمىآيد . هزار سر گوسفند فرمود تا به دو دادند و
هامش
( 1 ) - احصاء : شمردن . ( 2 ) - گردون : ارابه . ( 3 ) - منزى : عبارت است از چين جنوبى كه آن را ماچين و مهاچين نيز گويند يعنى چين بزرگ و مغولان ننكياس گويند . ( مص ) ( 4 ) - فسحت : وسعت . ( 5 ) - و اذا . . . و هرگاه درخواست‌كننده‌اى كه صاحب گوسفند و شتر است نزد او آيد ، / تو در كنار او سائل را صاحب كاخ خورنق ( نام قصرى در كنار حيره ، مقابل فرات كه به دستور نعمان بن امرؤ القيس براى اقامت بهرام گور ساخته شد ) و سدير ( قصرى در حيره نزديك خورنق كه نعمان اكبر آن را بنا كرد ) مىبينى .