تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
استيفا « 1 » كرده باشى ؟ » و در ميان مغولان اين مزاح باشد كه تازيكان را به عظم آلت نسبت دهند چنانك شاعر گويد :
ويحك يا ايرى اما تستحى * تفضحنى ما بين جلّاسى تخرج عن جيبى بلا حشمة * و ترفع المنديل عن راسى « 2 »
دختر مىگويد كه : « مرا ذوقى از آن حاصل نشدست و از يكديگر جدايم . » فيله را طلب فرمود و بحث آن حال كرد . گفت : « در خدمت پادشاه اشتهارى يافته‌ام و كسى بر من تطاول ننموده . اكنون اگر پاى در نهم « 3 » نبايد « 4 » قوّت ساقط شود و در خدمت پادشاه از پايهء خود انحطاط يابم . » فرمود كه : « غرض آنست تا از شما فرزندان حاصل شود . بعد ازين ترا از ممارات « 5 » و مبارات « 6 » كشتى معاف داشتم . » او « 7 » را خويشى بود محمّد شاه نام . ايلچى به طلب او فرستادند تا چند كس از اهل اين صنعت بياورد . چون برسيدند محمّد شاه با چند كس در ميدان مجارات « 8 » رفت ؛ بر همه غالب شد . فرمود كه با فيله كشتىگيرى ؟ حالى زانو زد و گفت گيرم . فرمود كه : « شما خويش يكديگريد و ميان شما اخوّتست ، شما با يكديگر خصمانه كشتى مگيريد . » و چون روزى پنج برين بگذشت و به نظر عنايت به دو مىنگريست ، او را بالش فرمود . در آن ساعت از جائى هفتصد بالش در رسيد ؛ همچنان به دو دادند :
تتيقّن الأموال حين تحلّ فى * كفّيه ان ليست بدار مقام « 9 »
و آنچ به مشاهره « 10 » و غير آن ايشان را فرمودى از جامه‌ها و پوستين و بالش خود مثل آب جارى كه آن را به هيچ وجه انقطاع نيفتادى . و بسيار آن بودى كه هريك را ازيشان فرمودى تا از انواع ملبوسات كه پيش اردو برهم انداخته بودندى چندانك توانستندى برگرفتندى . ديگر شخصى از دوستان مقبول قول حكايت گفت كه : « در عهد سلطان علاء الدّين كيقباد در روم بودم و در ميان حريفان شخصى بود مختلّ حال كه از مسخرگى نانى
هامش
( 1 ) - استيفا : به نحو كامل گرفتن . ( 2 ) - ويحك . . . واى بر تو اى . . . آيا حيا نمىكنى ؟ تو مرا ميان هم‌نشينانم رسوا مىكنى . / بدون شرم و خجلت از گريبانم بيرون مىآيى و دستار را از سرم برمىدارى . ( از ابو السمط الرّسعنى ) ( 3 ) - يعنى اقدام كنم . ( 4 ) - نبايد : مبادا . ( 5 ) - ممارات : خصومت . ( 6 ) - مبارات : برابرى كردن با كسى در نبرد . ( 7 ) - او : يعنى پهلوان فيله . ( 8 ) - مجارات : رقابت كردن . ( 9 ) - تتيقّن . . . وقتى مال و ثروت در دستان او قرار گيرد يقين مىكند كه دستانش جاى ماندن نيست . ( از ابو الحسن علىّ بن محمّد التّهامى ) ( 10 ) - مشاهره : حقوق ماهيانه .