تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
اسبان و جامه‌هاى بسيار و او را امير چند هزار لشكر كرد و به ختاى فرستاد . ديگر به وقت آنك غلّه برخاست ، تگرگى باريد چنان‌كه غلّه‌ها را باطل كرد . و در آن وقت كه اين واقعه افتاد ، غلاء « 1 » غلّهء قراقورم چنان بودست كه يك من به يك دينار نايافت بودست . فرمود تا منادى كردند : « هركس كه غلّه كشته است هيچ تردّد به حال خود راه ندهد كه غلّهء او را زيان نشدست . بار ديگر اگر زرع را آب دهند و عمارتى كنند و حاصلى نباشد ، تمامت از خزانه و انبارها عوض گيرند » . اتّفاق چنان افتاد كه آن سال چندان غلّه حاصل آمد كه در آن مدّت كه آغاز زراعت كرده بودند آن رفع « 2 » و نفع نبودست . ديگر سه شخص را بياوردند جهت گناهى كه ازيشان صادر شده بود . فرمود تا به قتل رسانند . چون از بارگاه بيامد عورتى را يافت ؛ خاك مىپاشيد و فرياد مىكرد . ازو پرسيد كه : « چه سبب را مىكنى ؟ » گفت : « جهت اين مردان كه به كشتن ايشان فرمان شدست كه يكى شوهرست و ديگرى فرزند و ديگرى برادر . » فرمود كه : « ازين هر سه يكى را اختيار كن تا جهت دل تو زنده بگذارند . » گفت : « شوهر را عوض است و فرزند نيز مرجوّ است « 3 » كه تواند بود ؛ امّا برادر را به هيچ وجه عوض ممكن نيست . » هر سه را به دو بخشيدند « 4 » . ديگر به تماشاى كشتى راغب بودى . و در اوّل ، جماعت مغولان و قفچاقان و ختائيان در خدمت او بودند . چون خراسان مستخلص شد حكايت كشتىگيران خراسان و عراق پيش او گفتند . ايلچى به جورماغون فرستاد و اشارت كرد تا كشتىگير فرستد . يكى بود از همدان « پهلوان فيله » گفتندى . بفرستادند . چون به نزديك قاآن رسيد منظر و شكل او از ضخامت جثّه و تناسب اطراف وى را نيك خوش آمد . با جماعتى ديگر كه در پيش او بودند فرمود تا كشتى گرفتند ؛ بر تمامت غلبه كرد و كسى پشت او را بر زمين نياورد . بيرون « 5 » تشريفات پانصد بالش فرمود . تا بعد از يك‌چندى او را دخترى ماه ديدار خوش‌رفتار خوش گفتار فرمود . چنانك رسم آن جماعت است كه خويشتن را از مباشرت جهت حفظ قوّت را صيانت كنند دست درازى نمىكردست « 6 » و ازو مجتنب بوده . دختر روزى به اردو مىرود . ازو مىپرسد كه : « تازيك را چگونه يافتى ؟ نصيبهء تمام از لذّات
هامش
( 1 ) - غلاء : گرانى . ( 2 ) - رفع : برداشت غلّه . ( 3 ) - يعنى مورد اميد است كه دوباره صاحب فرزند شوم . ( 4 ) - اين حكايت عينا در مرزبان‌نامه وراوينى كه نزديك پنجاه سال قبل از جهانگشا تأليف شد مسطور است . وراوينى اين واقعه را به ضحّاك نسبت مىدهد . رك : مرزبان‌نامه ، طبع قزوينى ص 16 - 17 . ( 5 ) - بيرون : غير از . ( 6 ) - يعنى پهلوان فيله چنان كه رسم كشتىگيران است كه براى حفظ قدرت بدنى خود از نزديكى با زنان خوددارى مىكنند ، از مقاربت با همسر خود امتناع مىنمود .