غريمان « 1 » او را طلب داشتند و به تكليفى كه بر آن مسلمان مىكردند گناهكار كردند و زن و خانهء ايغور به دو دادند و فرمود تا صد چوب در ميان بازار بر آن ايغور زدند و مسلمان را صد بالش دادند :
بحر اذا حلّت الورّاد ساحته * لم ينههم علل منهم عن العلل « 2 »
ديگر ، شخصى بود سيّد از چرغ بخارا كه او را علوى چرغى گفتندى . از قاآن به ارتاقى « 3 » بالش گرفته بود . وقت اداء قرارى « 4 » گفت سود تسليم كردهام . كتبه خطّ خواستند و قبض و گواه . گفت من به خويشتن به دست قاآن دادم . او را در بارگاه حاضر كردند . ازو سؤال فرمود كه : « كدام وقت و در حضور كه بود كه ترا نمىشناسم ؟ » گفت : « آن روز تنها بودى و در خدمت كسى نه بيرون « 5 » من . » ساعتى تفكّر كرد و بعد از آن فرمود كه : « وقاحت او روشن و كذب و افتراى او معيّن است ؛ امّا اگر بدين سخن او را بازخواست كنم شنوندگان گويند پادشاه جهان منكر شد ، ترك او كنند . امّا آنچ آوردست تا با خزانهء ما معاملت كند ازو نستانند . » و آن روز جمعى تجّار آمده بودند ، اقمشهء هريك مىستدند .
قاآن هريك را زيادت از بها معيّن مىكرد . ناگاه دگرباره ازين سيّد پرسيد كجاست ؟ او را حاضر كردند . فرمود كه : « دل تو تنگ شد از آنچ فرمودهايم كه متاع تو نگيرند . » حالى در تضرّع آمد و گريستن . بعد از آن فرمود كه متاع ترا چند قيمت است ؟ گفت : « سى بالش و بدان دلخوشم . » صد بالش او را بدادند .
ديگر از خويشان او خاتونى درآمد . در خواتين و حظاياى « 6 » او نظاره مىكردست و ثياب و لآلى و مرصّعات ايشان مطالعه . صاحب يلواج آنجا بودست . قاآن فرمودست كه مرواريدى كه معدّست بيارند . دوازده طبله « 7 » مرواريد كه به هشتادهزار دينار خريده بودست آوردند . فرموده است تا مرواريدها در دامن و آستين او ريختهاند و گفته كه : سير شدى از مرواريد ؟ چند نظر بر ديگران افكنى ؟ :
سلك ابن ارمك فى السّماح مسالكا * لو مرّ فيها حاتم لم يهتد
و سما بهمّته الّتى قد ذلّلت * هام السّماك و قرن سعد الأسعد « 8 »
هامش
( 1 ) - غريم : طلب كار ، به معنى بدهكار نيز مىآيد .
( 2 ) - بحر . . . دريايى است كه هرگاه در آن وارد شوند ، نوشيدن از آن ، مانع نوشيدنىهاى پياپى نمىشود .
( تصحيح اين بيت مشكوك است . مص )
( 3 ) - ارتاق : شريك تجارى .
( 4 ) - يعنى وقت دادن مال مقرّرى .
( 5 ) - بيرون : غير از .
( 6 ) - حظايا : كنيزان ، جمع حظيّه .
( 7 ) - طبله : صندوقچهء كوچك .
( 8 ) - سلك . . . [ ابن ارمك ] راههايى را در بخشش طى كرد كه اگر گذر حاتم به آن راهها مىافتاد گم مىشد . /