كنند . آن امير به زرگرى داد نام او رشيد سودهگر . زرگر كمر بستد و خرج كرد و هر روز كه تقاضاى كمر مىكردند به نوعى ديگر عذرى مىگفت . چون مماطلت از حدّ گذشت او را موكّل بر سر كرد تا كمر بازدهد . حالت تضييع آن و اتلاف ناچار مىنمايد . جهت چنين بىادبى او را بسته به خدمت پادشاه آوردند و عرضه داشت . قاآن فرمود كه : « هرچند گناه بزرگست امّا اقدام بر امثال اين ، دليل عجز و ضعف و درويشى است كه اگر كار او به غايت اضطرار نرسيدى بر مثل اينچنين حركت انبساط ممكن نگشتى . او را رها كنند و از خزانه صد و پنجاه بالش به دو دهند تا مرمّت احوال خود كند و بر مثل اين احوال جرأت ننمايد . »
لطفت ار مايهء وجود شود * جسم را صورت روان باشد
ما جاد بالوفر الّا و هو معتذر * و ما عفا قطّ الّا و هو مقتدر « 1 »
36 ديگر شخصى او را پيالهاى حلبى آورد . جماعتى كه در بارگاه نشسته بودند بستدند و بىآنك آرنده را در بارگاه آرند به خدمت او نمودند . فرمود : « آرندهء اين رنجها تحمّل كرده باشد تا چنين جوهر نازك از چندان مسافت به نزديك ما رسانيده ؛ او را دويست بالش بدهند . » و صاحب آن متفكّر بر در اردو نشسته تا سخن او كس به سمع مبارك پادشاه رسانيد يا نه . ناگاه حجّاب بيرون آمدند و او را بشارت تشريف بدادند و هم آن روز دويست بالش نقد به دو دادند . و آن روز نيز سخن خادم حبشى مىرفته است فرمودست كه : « اين شخص را بپرسيد كه او را استطاعت آن باشد كه جهت ما خادمان حاصل كند ؟ » شخص گفت آن كار منست . دويست بالش ديگر فرمودست تا به دو دادند جهت خرج راه و مثال داده . و آن شخص هرگز بازنيامد و هيچكس منشأ و مسكن او را نمىشناخت :
و انّى لأسدى نعمتى ثمّ ابتغى * لها اختها من ان اعلّ و اشفعا « 2 »
ديگر ، كسى از حضرت او مأيوس بازگشته ؛ استماع نرفته بود . مگر شخصى از مالين
هامش
( 1 ) - ما جاد . . . [ ممدوح من ] نبخشيد به فراوانى مگر آنكه عذرخواهى مىكرد و عفو نكرد مگر آنكه قدرتمند بود . ( از ابو الغوث المنبجى )
( 2 ) - و انّى . . . من نعمت و مال خود را مىبخشم و سپس مىخواهم كه دوباره از من تقاضا كنند تا همان اندازه را دوباره ببخشم . ( مرحوم قزوينى در پاورقى اين بيت مرقوم فرمودهاند : « كلمهء « من » بر فرض صحّت نسخه [ در اين بيت ] متعلّق به چيست ؟ » آقاى دكتر انزابىنژاد ضمن ترجمهء بيت به صورت فوق گفتهاند كه در نسخهاى خطّى كه نزد ايشان است به جاى « من ان » در مصرع دوم « حتّى » آمده است كه پرسش علّامه قزوينى با توجه به آن منتفى مىشود ) .