درويشى با بعد مسافت با نزديك اهل و اولاد مأيوس بازگردد ؟ تمامت آنچ اشارت رفت بىتعويق و تسويف « 1 » به دو دهند . » درويش توانگر و شادمان بازگشت و پادشاه را نام نيكو در جهان بماند :
اذا المعتفى وافى من البعد سائلا * يراه حراما ردّه و هو عائل « 2 »
ديگر درويشى به حضرت او آمد و ده دوال « 3 » بر چوبى بسته . زفان به دعا گشاده از دور بايستاد . نظر مباركش چون برو افتاد و استكشاف مهمّ او كردند ، نمود كه : « در كدخدائى « 4 » خويش بزكى داشتم . گوشت آن را نفقهء عيال كردم و پوست جهت سلاحداران دوال ساختم و آوردم . » دوالها به دست گرفت و فرمود كه مسكين آنچ از بز بهتر بوده است جهت ما آورده است . اشارت راند كه صد بالش و هزار سر گوسفند به دو دادند و فرمود كه چون اين به خرج رود باز با نزديك ما آيد تا ديگر فرمائيم :
قد غدا سيبه رسيل الغوادى * و رسول الأرزاق و الأقوات « 5 »
ديگر شخصى او را صد پيكان استخوان آورد . او را مثل آن بالش فرمود .
ديگر شيوهء او آن بودى كه از سالى سه ماه زمستان نشاط شكار كردى . باقى نه ماه بعد از طعام نهارى بيرون بارگاه بر كرسى نشستى و انواع اجناس كه در جهان موجود بودى جنس جنس خرمن خرمن انداخته بر مسلمان و مغول ايثار مىفرمودى و بر منتجعان « 6 » و سؤّال مىريختندى ؛ و بسيار آن بودى كه هركس جثّتى و ضخامتى داشتى فرمودى كه ازين اجناس از هركدام كه اختيارست چندانك در حوصلهء باع « 7 » او مىگنجد بردارد .
روزى شخصى برين جملت كه فرمود از جامههاى گرانمايه چندانك در آغوش چند كس گنجد برداشت . به وقت مراجعت يكتا جامه در راه بيفتاد . چون جامه را به جايگاه خود برد به طلب جامهء انداخته بازگشت . قاآن فرمود كه قدم شخصى از بهر يك جامه چگونه رنجه شود ؟ فرمود تا بار ديگر چندانك مىتواند بردارد :
حاتم ار زنده شود جود كفت را بيند * هيچ شك نيست كه بر دست تو ايمان آرد
هامش
( 1 ) - تسويف : به تأخير انداختن .
( 2 ) - اذا . . . درحالىكه خود تنگدست است ، بازگرداندن خواهندهء بخشش را روا نمىداند . ( از ابراهيم بن عثمان الغزّى )
( 3 ) - دوال : شمهء چرمين كه در ساخت تازيانه ، بند ركاب ، بند لگام و غيره استفاده مىشود .
( 4 ) - كدخدايى : آقاى خانه بودن ، مقابل كدبانويى .
( 5 ) - قد غدا . . . بخشش او مانند آب باران صبحگاهى و پيامآور رزق و روزيهاست .
( 6 ) - منتجعان : طالبان احسان و نيكويى .
( 7 ) - باع : اندازه گشادن هر دو دست .