پشته درختى چند كاشت از بادام و بيد . پيش از آن كسى در آن حدود درخت سبز نديده بود . آن درختها سبز شد . فرمود تا كارنده را به عدد هر درختى بالشى دهند :
و كاد يحكيه صوب المزن منسكبا * لو كان طلق المحيّا يمطر الذّهبا « 1 »
ديگر چون بر تخت پادشاهى آرام گرفت و آوازهء او به نيكوئى و جود در عالم انتشار يافت ، تجّار از اقطار « 2 » به خدمت او روان شدند . هر جنس كه آورده بودند - از اختيار و ردّ - مىفرمودى تا مىگرفتندى به قيمت تمام و بيشتر آن بودى كه نظر بر اقمشهء ايشان ناافكنده و قيمت نيافته تمامت قماشات ايشان ببخشيدى . تجّار به دل « 3 » خود تفصيل مىدادندى كه چندين و چندان بوده است ؛ يكى را ده گفتندى و صدفى را درّى نام كردندى « 4 » . چون آن شيوه جماعت بازرگانان بازيافتند ، بارها بگشادندى و روى كشيدندى . يكدو روز را از قماشات ايشان اگر همه درياى عمان بودى قطرهاى نماندى .
بازآمدندى و قيمت آن كردندى . و فرمان آن بود كه چندانك قيمت متاع برآيد ده يازده مزيد كنند و وجه دهند . روزى كفاة « 5 » حضرت و اركان دولت عرضه داشتند كه : « زيادى ده يازده واجب نيست كه بهاى متاعهاى ايشان خود زيادت از آنست كه به قيمت عدل است . » فرمود كه : « معاملهء معاملان با خزانهء ما بهر آنست تا خير و ميرى « 6 » يابند و در پناه ما نفعى گيرند . و هرآينه آن جماعت را بر شما بيتكچيان « 7 » خرجى باشد ؛ قرض شماست كه مىگزارم تا از حضرت ما با خسران بازنگردند . »
و ما ثناك كلام النّاس عن كرم * و من يسدّ طريق العارض الهطل « 8 »
ديگر جماعتى از هندوستان دو عدد دندان فيل آوردند . فرمود كه ملتمس ايشان چيست ؟ گفتند كه پنج هزار بالش . بىتردّد و تثبّت فرمود كه بدهند . جماعت كفاة انكار بسيار نمودند كه : « به محقّر چيزى چندين مال چون توان داد ؟ و ديگر آنك آن جماعت از بلاد ياغىاند . » فرمود كه هيچكس با من ياغى نيست :
هامش
( 1 ) - و كاد . . . بارش باران بخشندگى او را همانند مىتوانست بود اگر به جاى باران زر فرومىباريد . ( از بديع الزّمان همدانى )
( 2 ) - اقطار : كرانهها ، جمع قطر .
( 3 ) - به دل : به دلخواه .
( 4 ) - يعنى هر ارزش و قيمتى مىخواستند روى جنسهايشان مىگذاشتند .
( 5 ) - كفاة : انسانهاى با كفايت ، جمع كافى .
( 6 ) - خير و مير : ظاهرا « مير » از اتباع است و معنى خاصّى ندارد ؛ ولى به معنى « خوار و بار آوردن براى عيال » نيز آمده است . ( منتهى الارب )
( 7 ) - بيتكچى : كاتب ، نويسنده .
( 8 ) - و ما . . . سخن مردم تو را از بخشش بازنمىدارد و كيست كه راه بارش ابر رگبارى را ببندد ؟ ( بيت از متنبّى است )