تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
ديگر شخصى غريب دو تير پيش او آورد . از دور زانو زد . فرمود كه تفحّص احوال او كنند تا حاجت او چيست . گفت : « حرفت من تيرتراشى است و هفتاد بالش قرض جمع دارم و پراكندگى حال من ازينست . اگر فرمان شود تا اين مقدار بالش تشريف دهند ، هر سال ده هزار عدد تير مىرسانم . » حاتم وقت فرمود : « بيچاره را تا كار او به اضطرار نه انجاميده است و به جان نرسيده اين محقّر بالش را چندين تير قبول نمىكند . صد بالش نقد به دو دهند تا مرمّت احوال خود كند . » چون بالشها حاضر كردند پير تيرتراش از حمل آن عاجز آمد . بخنديد و فرمود كه گاو گردونى « 1 » نيز بياوردند تا بار كرد و بازگشت :
و اثقلته بالمال و هو الّذى به * تخفّ على طاوى الفلاة المراحل « 2 »
ديگر به وقت آنك فرمود تا بناى قراقورم نهادند - و پادشاه را همّت بر عمارت آن مصروف بود - روزى به خزانه درآمد . يك‌دو تومان بالش ديد . فرمود كه : « از وجود اين ما را چه آسايش كه دايما محافظت آن واجبست ؟ منادى كنند تا هركس كه هوس بالش دارد بيايد و بستاند . » از شهر روان شدند و روى به خزانه آوردند . از خواجه تا غلام و توانگر تا درويش و شريف تا وضيع و پير تا رضيع « 3 » آنچ مىخواستند مىگرفتند تا تمامت نصيبهء وافر يافتند و از حضرت او داعى و شاكر بازگشتند :
انّا اذا اجتمعت يوما دراهمنا * ظلّت الى طرق المعروف تستبق « 4 »
ديگر چون در حدود قراقورم از افراط سرما زراعت نبودست ، در عهد دولت او زراعت آغاز كردند . شخصى ترب مىكارد و از آن چند معدود برمىدارد و به خدمت او مىبرد . مىفرمايد كه ترب و برگهاى آن مىشمارند . صد عدد برمىآيد ؛ صد بالش مىفرمايد :
گر دل و دست بحر و كان باشد * دل و دست خدايگان باشد
ديگر به دو فرسنگى قراقورم بر جانب مشرق بر گوشهء پشته‌اى كوشكى ساخته‌اند كه به وقت توجّه به جانب مشتاة « 5 » و مراجعت گذر بر آن باشد تا بدان موضع از شهر نزل « 6 » آرند كه آن را ترغو گويند و آن موضع را ترغوباليغ نام نهاده‌اند . شخصى در شيب آن
هامش
( 1 ) - گاو گردون : گاوى كه به ارابه مىبندند . ( 2 ) - و اثقلته . . . بارش را به وسيله مال كه مراحل سفر را بر صحرانوردان آسان مىكند سنگين كردى . ( از قصيدهء ابراهيم بن عثمان الغزّى ) . ( 3 ) - رضيع : شيرخواره . ( 4 ) - انّا . . . روزى كه ثروتى برايمان جمع شود راه خير و نيكى پيش مىگيرد . ( صرف در راه خير مىشود ) ( 5 ) - مشتاة : منزل زمستانى ، قشلاق . ( 6 ) - نزل : آنچه از خوردنى پيش مهمان آرند . هديه